پرشكوهترين مراسم عبادت و قربانى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٨٦
شيطان وقتى از سوى هاجر رانده شد، به سوى فرزند آمد تا با دردناك جلوه دادن مرگ او را از نيمه راه باز گرداند. ولى اسماعيل، با ايمان محكمى كه داشت او را سخت از خود براند كه اين مرگ چون فرمان خداست، شهادتى شيرين و گوارا خواهد بود رَضِيْنَا بِحُكْمِ اللَّهِ وَ سَلَّمْناهُ لِامْرِهِ.
و چون شيطان از مادر و پسر رانده شد، به سوى پدر آمد تا با القاى شك و شبهه او را از ادامه راه باز دارد.
- شنيدهام كه شيطان تو را در خواب واداشته تا دست به گناه بزرگى زده مرتكب قتل فرزند شوى! ابراهيم عليه السلام بدانست كه او شيطان وسوسهگر است، فرياد بر او زد:
- دور شو اى دشمن خدا!
گفته مىشود ابراهيم بر سر راه خود به قربانگاه در سه محل شيطان بر وى ظاهر شد، يكى به محل جمره اولى و ديگرى به محل جمره وسطى و سومى به محل جمره عقبه، و ابراهيم در هر سه نقطه با پرتاب هفت سنگ او را از خود براند «١» و از آن زمان اين رسم از جمله مناسك و اعمال واجب حج بوده و مستحب است به هنگام پرتاب سنگ به جمرات گفته شود: اللَّهُمَّ ادْحَرْ عَنِّى الشِّيْطان (خداوندا شيطان را از من دور گردان).
در حديث ديگرى آمده است: ابراهيم عليه السلام نخست به «مشعر الحرام» آمد تا پسر را قربانى كند، شيطان به دنبال او آمد، ابراهيم هفت سنگ به او پرتاب كرد، هنگامى كه به جمره دوم رسيد باز شيطان را مشاهده نمود، هفت سنگ ديگر بر او انداخت تا به «جمره عقبه» آمد هفت سنگ ديگر بر او زد «٢» (و او را براى هميشه از خود مأيوس ساخت).
و اين نشان مىدهد كه وسوسههاى شياطين در ميدانهاى بزرگ امتحان نه از يك سو كه از جهات مختلف صورت مىگيرد. هر زمان به رنگى و از طريقى مردان خدا بايد ابراهيموار شياطين را در همه چهرهها بشناسند و از هر طريق وارد شوند راه را بر آنها ببندند و سنگسارشان كنند، و چه درس بزرگى؟! «٣»