پرشكوهترين مراسم عبادت و قربانى

پرشكوهترين مراسم عبادت و قربانى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٨١

صديق خوانده است. «١» چون به سن بلوغ رسيد و با پدر به سعى و عبادت پرداخت، خداوند براى امتحان در خواب به پدرش فرمان داد كه وى را در راه خدا قربانى كند.
گفته مى‌شود كه ابراهيم ابتدا در شب هشتم ذيحجه اين خواب را ديد و سپس در شب عرفه و شب عيد قربان اين خواب تكرار شد.
حضرت ابراهيم خوابش را با فرزندش در ميان گذاشت:
- فرزندم! چند شب است كه در خواب مى‌بينم كه تو را ذبح مى‌كنم، نظرت چيست؟
اسماعيل كه از پدر درس صبر و حلم و رضا و تسليم در برابر حق را آموخته بود گفت:
- اى پدر! هرچه زودتر مأموريت خود را اجرا كن كه انشاءالله مرا از صابران خواهى يافت.
و آنگاه هر دو به سوى كوه ثبير در شمال مكه رهسپار شدند تا به تلّ يعنى ارتفاع مشرف به مسجد مِنى‌ رسيدند.
مسجد مِنى‌ در كنار جمرات كه به آن مسجد خيف گفته مى‌شود (خيف به معناى بلنديهاى مشرف بر سيل) «٢» همان جائى است كه ابراهيم عليه السلام پيشانى فرزندش را بر صخره‌ها نهاد و كارد بر گلوى وى گذاشت و آنرا به حركت درآورد و فشار داد، اما هرچه كرد تيغ نبريد. و چون آن دو فرمان خدا را گردن نهادند و ابراهيم فرزند را تسليم كرد و اسماعيل جان را، خداوند ابراهيم عليه السلام را ندا در داد:
«يا ابْراهِيمَ! قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا، انَّا كَذلِكَ نَجْزِى الُمحْسِنينَ؛
اى ابراهيم! به درستى كه راست كردى خوابى كه ديده بودى، و مأموريتت را انجام دادى و ما اين چنين نيكوكاران را كه تسليم فرمان ما هستند و حاضرند در راه ما از جان خود و عزيزترين فرزند خود بگذرند پاداش مى‌دهيم».
آن توكّل تو خليلانه تو را تا نبرد تيغت اسماعيل را

البته اين يك آزمايش مهم و آشكارى بود كه اين دو دوست الهى به بهترين وجه از عهده آن برآمدند و چقدر گران است براى پدرى كه يك عمر از داشتن فرزند محروم بوده و از خدا فرزند صالحى خواسته و اكنون كه پس از يك عمر انتظار صاحب فرزند صالح گشته و اين فرزند به سنّ جوانى و شكوفايى رسيده و يار و ياور و عصاى دست پدر در اين سنين پيرى شده، اكنون در راه دوست اينچنين او را قربانى كند. همچنين چقدر مهم است براى جوانى، كه بر روى آنهمه هوى و هوس و آمال و آرزو پا بگذارد و حاضر شود، با پاى خود به قربانگاه برود و جان خود را تسليم خدا كند.
با دو ذريه ابراهيم عليه السلام در قربانگاه
خداوند همين امتحانى را كه از حضرت ابراهيم و حضرت اسماعيل عليهما السلام بعمل آورد در مورد دو ذريه آنها يعنى بنى‌اسرائيل و بنى‌اسماعيل نيز تكرار كرد: وقتى حضرت موسى عليه السلام بنى‌اسرائيل را از مصر به سرزمين موعود مهاجرت داد، آنها را در دروازه سرزمين موعود در بوته امتحان قرار داد و از آنها خواست كه به جهاد با طاغوتيان آن سرزمين برخيزند و با يارى خداوند آن سرزمين را كه به حضرت ابراهيم وعده داده بود، به دست آورند، امّا آنها كه به وعده خدا ايمان نداشتند و جان خود را بيشتر از خدا دوست مى‌داشتند، از رفتن به جنگ امتناع ورزيدند و به موسى گفتند: اذْهَبْ انْتَ وَ رَبُّكَ فَقاتِلا انَّا هَيهُنا قَاعِدُونَ (تو و پروردگارت به راه افتيد و با آنان نبرد كنيد، ما همين جا نشسته‌ايم) «١»
و چون خداوند چهل سال آنها را از سرزمين موعود محروم ساخت. «٢» بنا به نقل تورات سفر اعداد ١٤: ٤٠: «بامدادان به سر كوه آمدند و گفتند: اينك ما حاضريم كه به جنگ برويم (و جان خود را در راه خدا قربانى كنيم امّا ديگر خداوند از آنان نپذيرفت) موسى گفت: برويد كه خداوند در ميان شما نيست و شكست خواهيد خورد».
خداوند همين آزمون را در حديبيه- نزديك سرزمين مكه- از بنى اسماعيل و