الگوى مصرف از نگاه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٥٩ - حديث
١٨٧. الاختصاص: زياد بن شَدّاد حارثى، از اصحاب پيامبر خدا صلى الله عليه و آله، به شكايت از برادرش عبيد اللّه بن شدّاد، نزد على عليه السلام به دادخواهى پرداخت و گفت: اى امير مؤمنان عليه السلام! برادرم در عبادت فرو رفته و از اين كه با من در خانهام ساكن شود، خوددارى ورزيده و پَستترين جامه را بر تن كرده است.
[عبيد اللّه در پاسخ] گفت: اى امير مؤمنان عليه السلام! چنان كه تو خود را مىآرايى، خويشتن را آراستم، و آن سان كه تو جامه مىپوشى، جامه پوشيدم.
امام عليه السلام فرمود: «تو نبايد چنين كنى! پيشواى مسلمانان، آنگاه كه ولايت امور آنان را در دست مىگيرد، جامه فقيرترينِ ايشان را مىپوشد؛ مبادا كه نادارىِ تهىدست، او را برافروخته سازد و وى را بكُشد. هر آينه من مىدانم كه تو تنها نيكوترين جامههاى قوم خود را بر تن مىكردى. [خداوند مىفرمايد:] «و به نعمت پروردگارت سخن بگشاى». پس استفاده عملى از نعمت، نزد من، دوست داشتنىتر از سخن گفتن از آن است».
١٨٨. عوالى اللآلى: در حديثى آمده است: پيامبر صلى الله عليه و آله در جمع مردم نشست و روز قيامت را برايشان وصف فرمود؛ و [لى] بر بيم دادنِ ايشان نيفزود. آنان را دلنازكى افتاد و گريستند. سپس ده تن از اصحاب، در خانه عثمان بن مَظعون گرد آمدند و قرار نهادند كه روز را روزه بگيرند و شب را [به عبادت] بايستند؛ به زنان، نزديك نشوند و عطر را ترك گويند؛ خرقه پشمينه بر تن كنند و دنيا را واگذارند؛ در زمين، به سياحت پردازند و رهبانيّت پيش گيرند؛ و نَرينِگان را اخته كنند. اين خبر، به پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد؛ پس به خانه عثمان آمد. او را نيافت. به همسرش فرمود: «آيا آنچه به من خبر رسيده، درست است؟».
او هم نمىخواست كه خبر پيامبر را ناراست شمارَد و هم كراهت داشت كه به زيان همسرش سخنى بگويد. گفت: اى پيامبر خدا! اگر عثمان به شما خبرى داده، راست گفته است. پيامبر صلى الله عليه و آله بازگشت.
عثمان كه به خانه آمد، همسرش ماجرا را برايش بيان كرد. پس او و يارانش نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند. پيامبر به ايشان گفت: «آيا قرارى نهادهايد و من باخبر نشدهام؟».
گفتند: ما جز خير نمىخواستيم.
فرمود: «من [با اين كه پيامبرم،] به اين شيوه امر نشدهام!».
سپس فرمود: «هر آينه وجودِ شما را بر شما حقّى است؛ پس روزه گزاريد و روزه بگشاييد، [به عبادت] بايستيد و [در هنگام لزوم] بخوابيد؛ كه من، خود، روزه مىگيرم و روزه مىگشايم، و [به عبادت] مىايستم و [به هنگام] مىخوابم، و گوشت و چربى مىخورم، و با زنان در مىآميزم؛ پس هر كه از سنّت من روى بگردانَد، از من نيست».
سپس مردم گرد آمدند و پيامبر براى ايشان خطبه خواند و فرمود: «چه شده است گروهى را كه زنان و عطر و خواب و خواستنىهاى دنيا را حرام شمردند؟ و امّا من به شما فرمان نمىدهم كه كشيش و راهب شويد. در دين من، مقرّر نشده كه گوشت و زنان را رها كنيد و به صومعهها بخزيد. جانگردىِ امّت من در روزه و رهبانيّتش در جهاد است. خداى را عبادت كنيد و به او هيچ شرك نورزيد. حجّ و عمره بگزاريد. نماز بر پاى كنيد. زكات دهيد. روزه ماه رمضان را به جاى آوريد. به راه راست برويد تا شما را بر راه راست نگه دارد. جز اين نيست كه كسانى پيش از شما بر خود سخت گرفتند و از اين روى، هلاك شدند. ايشان بر خود سخت گرفتند و خداى هم بر آنان سخت گرفت؛ و اينان (راهبان و كشيشان)، باقى مانده هماناناند در ديرها و صومعهها».