سيره اخلاقى تربيتى فاطمه زهرا(س) - رفیعی، علی - الصفحة ٦٧
[تفقد و دلجويى مىكرد] ... اين فرشته كوچك، اين دختر ملكوتى و معنوى، دختر پيغمبر (ص) مثل نورى است كه مىدرخشد سيره اخلاقى تربيتى فاطمه زهرا(س) ٧٢ درس نهم: صبورى و بردبارى در آن شبهاى تاريك زندگى پيغمبر (ص) و مسلمانان. «١» حضرت آيت اللَّه خامنهاى در بيانى ديگر اين رفتار و سيره فاطمه (س) نسبت به پدر را ناشى از تعهّد و احساس مسئوليّت او مىداند و مىفرمايد:
فاطمه زهرا (س) مثل يك مادر، مثل يك مشاور، مثل يك پرستار براى پيامبر (ص) بوده است، آن جا بوده كه گفتند فاطمه «امّ ابيها» مادر پدرش است ... اين احساس مسئوليت است.
آيا اين نمىتواند براى يك جوان الگو باشد كه نسبت به مسائل پيرامونى خودش زود احساس مسئوليت كند، زود احساس نشاط كند؟ آن سرمايه عظيم نشاطى كه در وجود او هست، اينها را خرج كند، براى اين كه غبار كدورت و غم را از چهره پدرى كه حالا حدود مثلا پنجاه سال از سنّش مىگذشته و تقريبا پير مردى شده است، پاك كند. «٢» فاطمه (س) در محيط بيرون خانه نيز مراقب پدر گرامىاش بود و او را در جريان توطئههاى مشركان قرار مىداد. روزى ديد جمعى از قريش در مسجدالحرام نشستهاند و براى كشتن رسول خدا (ص) نقشه مىكشند. با چشمان اشكبار به خانه بازگشت و پدر را از توطئه دشمنان آگاه ساخت. «٣» روزى ديگر رسول خدا (ص) در كنار كعبه مشغول نماز بود. ابوجهل و يارانش كمى دورتر به تماشاى آن حضرت نشسته بودند. روز قبل در يكى از محلات، شترى را نحر كرده بودند. ابوجهل خطاب به يارانش گفت: «كيست كه زهدان شتر را بياورد و بر شانههاى محمد بيندازد؟» عُقْبَة بن ابى معيط- كه مشركى نابكار بود- پيش شتافت و زهدان را آورد و در حالى كه پيامبر (ص) در سجده بود، آن را بين شانههايش انداخت. ماجرا به گوش فاطمه (س) رسيد. با شتاب خود را به مسجد رسانيد، زهدان را برداشت و چون شير بچهاى به طرف ابوجهل و يارانش- كه از اين اقدام نابخردانه قهقهه مستانه سر