سيره اخلاقى تربيتى فاطمه زهرا(س) - رفیعی، علی - الصفحة ٨٥
- به خدا من نيز براى همين از خانه بيرون آمدهام. اين دينار را وام گرفتهام؛ اما تو را برخود مقدم مىشمارم. سپس دينار را به مقداد داد. «١» روزى ديگر على (ع) به خانه آمد و از زهرا (س) غذا خواست. فاطمه (س) جواب داد: «در خانه چيزى نداريم و من دو روز است كه با بهانههاى گوناگون، حسن و حسين را به گونهاى سرگرم مىكنم تا بى تابى نكنند.»» پيامبر (ص)، كه خود از گرسنگى سنگ بر شكم مىبست، روزى براى افطار به خانه فاطمه (س) رفت. حسن و حسين- عليهما السلام- همين كه چشمشان به پيامبر (ص) افتاد، به سوى او شتافتند و بر دوش مبارك رسول خدا (ص) نشستند و گفتند: «بابا به مامان بگو به ما نان بدهد». پيامبر (ص) به فاطمه (س) فرمود: «دخترم به بچهها غذايى بده.» زهرا گفت: «در خانه ما جز بركت وجود رسول خدا (ص) چيزى وجود ندارد.» «٣» همچنين روزى در پاسخ به سلمان كه براى كمك به كسى به درِ خانه او آمده بود، فرمود: «سلمان! سوگند به خدايى كه محمد را به نبوت برانگيخته است اكنون سه روز است كه غذايى نخوردهايم و حسن و حسين از گرسنگى بى تاب شده و هم اكنون مانند جوجههاى پركنده از گرسنگى به خواب رفتهاند.» «٤» نيز نقل است كه آن حضرت روزى به رسول خدا (ص) عرضه داشت: «اى رسول خدا! به خدا سوگند، در خانه على پنج روز است كه بدون غذا صبح كردهام و هيچ غذايى در دهان نگذاشتهايم، نه گوسفندى داريم، نه شترى و نه آبى.» «٥» از همه اينها كه بگذريم فرق نكردن وضعيت زندگى زهرا (س) در قبل و بعد از بخشش فدك به او، بهترين گواه بر زهد و ساده زيستى او است. به راستى او همچون پدر و همسرش، سومين پرچمدار و آيينه تمام نماى زهد است و هرگز از زندگى زاهدانه خود نزد كسى شكايت نبرد و همواره خدا را شاكر بود.