سيره اخلاقى تربيتى فاطمه زهرا(س) - رفیعی، علی - الصفحة ٨٤
رسول خدا (ص) چون حسنين را ديد و پيغام دخترش را شنيد، بسيار خوشحال شد.
سپس پرده و دستبندها را ميان اصحاب صُفّه، كه مهاجران بى بضاعت و بدون خانه و كاشانه بودند، تقسيم كرد. «١» ٤. تحمل گرسنگى هر روز كه بر حيات جامعه اسلامى در مدينه مىگذشت، اوضاع اقتصادى به نفع مسلمانان تغيير مىكرد. به تدريج وضع مالى مسلمانان تنگدست هم سرو سامان گرفت و غنيمتهاى جنگى، مختصر گشايشى در كارها پديد آورد؛ اما خانه ولايت همچنان تهى و بى پيرايه و ساكنان آن تنگدست بودند.
اين تنگدستى به حدى بود كه زهرا (س) بارها شكمش از گرسنگى به پشتش مىچسبيد و چشمهايش به گودى مىنشست و حتى فرزندانش در مقابل چشمانش از گرسنگى به خود مىلرزيدند. «٢» روزى على (ع) از فاطمه (س) پرسيد: خوردنى چيزى دارى؟
- نه به خدا سوگند، دو روز است كه خود و فرزندانم حسن و حسين گرسنهايم! - چرا به من نگفتى؟
- از خدا شرم كردم چيزى از تو بخواهم كه بر فراهم كردن آن توانايى ندارى.
على (ع) در هواى گرم از خانه بيرون رفت تا دينارى وام بگيرد. پس از گرفتن وام در راه بازگشت، در آن هواى گرم مقداد را با حالتى آشفته ديد.
- مقداد چه شده است؟ چرا در اين هواى گرم از خانه بيرون آمدهاى؟
- مرا از پاسخ معذور بدار! - نمىشود، بايد بگويى! - حال كه چنين است، بدان كه گرسنگى مرا از خانه بيرون كشانده است. ديگر نمىتوانستم گريه فرزندانم را تحمل كنم.