سيره اخلاقى تربيتى فاطمه زهرا(س) - رفیعی، علی - الصفحة ٣٧
و بيم جهنّم باز نداشت. ياد قبر و قيامت حتى در شب زفاف زهرا (س) او را به خود مشغول ساخته بود. «١» چون آيه شريفه: «وَ انَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ اجْمَعينَ لَها سَبْعَةُ ابْوابٍ لِكُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزءٌ مَقْسُومٌ» «٢» بر پيامبر (ص) نازل شد، رسول خدا (ص) به شدّت گريست. اصحاب نيز با گريه او گريستند و كسى را ياراى سخن گفتن با پيامبر (ص) نبود. تنها چيزى كه قلب آن حضرت را خوشحال مىكرد ديدار فاطمه (س) بود. از اين رو، اصحاب چاره را در اين ديدند كه فاطمه (س) را به حضور رسول خدا (ص) بياورند. فاطمه (س) گفت: «پدر جان، فدايت گردم، چرا گريه مىكنى؟» پيامبر (ص) آيه را براى دخترش خواند. او به محض شنيدن آيه با صورت نقش بر زمين شد و اين جمله را تكرار مىكرد:
الْوَيْلُ، ثُمَّ الْوَيْلُ لِمَنْ دَخَلَ النَّارَ واى، واى بر كسى كه در آتش جهنم وارد شود! «٣» ياد قيامت؛ روزى كه همه دلها را به وحشت مىاندازد و مادر شير ده، كودك شير خوارش را فراموش مىكند و هر باردارى، جنين خود را بر زمين مىنهد «٤» و برادر از برادر، فرزند از مادر و پدر و همسر از همسر فرار مىكند، «٥» همواره دغدغه خاطر فاطمه (س) بود. از اين رو، از پيامبر (ص) پرسيد: «پدر جان! در آن موقف بزرگ، روز وحشتها و روز بزرگترين ترسها، كجا تو را پيدا كنم؟» رسول خدا (ص) فرمود: «فاطمه جان! نزد دروازه بهشت، در حالى كه پرچم حمد را به اهتزاز در آوردهام و امّتم را شفاعت مىكنم.» - اگر آنجا تو را نيافتم؟