فقه انضباطی - تقی زاده اکبری،علی - الصفحة ١٦٠ - ضرورت حفظ اسرار و استاد (رازداری سازمانی)
ب- روايات:
١- پيامبر ٦: خوشا به حال بنده گمنامى كه خدا او را بشناسد و مردم نشناسندش.
اينان ... نه سخنپراكن و پخش كننده اسرارند و نه نافرهيخته و رياكار. [١]
٢- امام على ٧: الصمت حكم، والسكوت سلامة، والكتمان طرف من السعادة. [٢]
خاموشى حكمت است و سكوت مايه سلامت و رازدارى گوشهاى از خوشبختى.
٣- ليس كل مكتوم يسوغ اظهاره لك، ولاكل معلوم يجوز ان تعلّمه غيرك. [٣]
هر چيزى كه از تو مخفى داشته مىشود، اجازه ندارى آن را اظهار كنى و نيز هر چيزى كه مىدانى نبايد ديگران را از آن آگاه كنى.
٤- ما كنت كاتمه عدوّك من سر، فلاتطلعنّ عليه صديقك. [٤]
آنچه را از اسرار در اختيار تو است و آن را از دشمنت مخفى مىكنى، همان طور نيز از دوستانت مخفى بدار.
٥- امام سجاد ٧: به خدا سوگند كه حاضرم به جبران دو خصلت شيعيانمان مقدارى از گوشت بازوى خود را فديه دهم: شتابزدگى و راز نگهدار نبودن.
٦- امام صادق ٧: كتمان سرّنا جهاد فى سبيل اللَّه. [٥]
پوشيده نگه داشتن اسرار ما، جهاد در راه خدا است.
٧- ما قتلنا من اذاع حديثنا قتل خطأولكن قتلنا قتل عمد. [٦]
كسى كه سخن ما را فاش كند، ما را به خطا نكشته بلكه به عمد كشته است.
ج- نظر فقها:
١- افشاى اسرار شخصى و خصوصى خود نزد ديگران در صورت ترتب مفسده جايز
[١] . ميزان الحكمة، ج ١١، حديث ١٧٣٦٣
[٢] . همان، حديث ١٧٣٥٣
[٣] . شرح ابن ابى الحديد، ج ٢٠، ص ٣٣٦. حكمت ٨٥٩
[٤] . همان، حكمت ٤١
[٥] . ميزان الحكمة، ج ١١، حديث ١٧٣٥٠
[٦] . همان، حديث ١٧٣٥٥