پاسخ به شبهات ج(1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٤
ج- عطا كننده عقل و دين به انسانها خداوند متعال است و از سوى ديگر در منابع دينى نيز به تبعيت از عقل و توجه به تعقل و تفكر سفارش زيادى شده است. از اين رو، در مىيابيم كه هيچ گونه تضاد و تنافى ميان اين دو وجود ندارد. تعبير به «حجت باطنى» در مورد عقل و «حجّت ظاهرى» درباره پيامبران و ائمّه نيز مؤيّد اين مطلب است. البته به اين معنا نيست كه اين دو در همه جزئيات مسائل عين هم مىانديشند و نظر مىدهند، بلكه هر يك عهدهدار بيان بخشى از احكام ديناند؛ زيرا همه جزئيات احكام مورد نياز مردم در همه زمانها يكجا در دين بيان نشده، بلكه بخشى از احكام دين توسط عقل ناب و با مقدمات قطعى قابل اثبات و استخراج است و بخشى ديگر بايد توسط كارشناسان دينى (فقها) از راه اجتهاد با رجوع به ادله چهارگانه اجتهادى- يعنى كتاب، سنت، اجماع و عقل- به دست آيند و در اختيار مسلمانان قرار گيرند. پس، در آن مسائلى كه عقل حكم مستقل دارد، شرع يا اصلًا حكم ندارد و يا اگر هم داشته باشد، حكم تأسيسى نيست، بلكه ارشاد به حكم عقل و مؤيّد آن است.
در مواردى كه تضاد و تنافى ميان دليل عقلى با دليل نقلى (آيه يا روايتى) به نظر رسد، اگر دليل عقلى ما قطعى و از مقدمات يقينى باشد، بايد ظاهر آيه يا روايت را بهگونهاىكه با دليل عقلى تضادى نداشته باشد تأويل كنيم.
مثلًا در تفسير آيه «وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلِكُ صَفّاً صَفّاً» «١»
با توجه به دليل عقلى قطعى كه خداوند جسم نيست، ظاهر آيه را تأويل مىكنيم و مىگوييم منظور «آمدن امر پروردگار» است نه خود پروردگار و امثال اين تأويل، و اگر در موارد تنافى و تعارض ظاهرى، دليل نقلى ما قطعى و يقينى است، بايد در