پاسخ به شبهات ج(1)

پاسخ به شبهات ج(1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٣٥

اين آيه درواقع «علم» را مقدمه و وسيله‌اى براى بهتر «تعقّل» كردن مى‌داند و براى درك معارف بلند و دقيق قرآن، اين دو عنصر كليدى ضرورت دارند. «١» امّا آنچه كه در اينجا مذموم و نادرست شمرده مى‌شود، اين است كه «بافته» هاى علوم تجربى را قبل از آنكه به عنوان «يافته» هاى علمى تلقى شوند بر قرآن تحميل كنيم و معناى آيات قرآن را به‌گونه‌اى بيان كنيم كه مطابق با آن فرضيّات باشد. علت ناصواب بودن اين عمل، به جهت متغيّر و متحوّل بودن دائمى فرضيّات علمى است، و اگر قرآن را با اين‌گونه امور موقت هماهنگ سازيم معنايش ايجاد دگرگونى و فرسايش در معارف قرآن است، علاوه بر اينكه خطر «تفسير به رأى» را نيز به دنبال دارد. البته فرضيه‌ها قبل از قطعيت يافتن، مى‌توانند به عنوان يكى از وجوه و احتمال‌هاى تفسيرى ذكر شوند و هنگامى كه به مرحله قطعيت رسيدند، مى‌توانند به عنوان معناى تفسيرى، مورد قبول قرار گيرند. «٢» خلاصه‌اينكه «عقل قطعى» حجّت الهى است و معيار و ميزان در برداشت از قرآن است، به شرط آنكه به دور از «وهم» و «تخيل» و «مغالطه» باشد. از علم و انديشه در فهم بهتر قرآن بايد استفاده كرد، لكن انديشه‌هاى پيش ساخته و فرضيّات علمى را نمى‌توان بر قرآن تحميل كرد. رابطه معارف برگرفته از قرآن و به طور كلى متون نقلى (اعم از قرآن و حديث)، نسبت به «عقل قطعى»، سه گونه است: ١. معارفى كه «عقل قطعى» توان شناخت آن را ندارد و از اين رو، نه از جهت نفى و نه جانب اثبات، درباره آن حكمى ندارد. وظيفه او در برابر