اصول پنجگانه اعتقادى

اصول پنجگانه اعتقادى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٩

احْتالَتْهُمُ الشَّياطينُ عَنْ مَعْرِفَتِهِ وَ اقْتَطَعَتْهُمْ عَنْ عِبادَتِهِ فَبَعَثَتَ فيهِمْ رُسُلَهُ وَ واتَرَ الَيْهِمْ انْبِيائَهُ لِيَسْتَأْدُوهُمْ ميثاقَ فِطْرَتِهِ وَ يُذَكِّروُهُمْ مَنْسِىَّ نِعْمَتِهِ.» «١» وقتى بيشتر مردمان پيمان خدا- مبنى بر توحيد و خداپرستى- را شكستند. پس به حق او نادان گشته و براى او شريك و مانند قرار دادند، شيطان‌ها آنان را از معرفت خداوند منحرف كردند واز پرستش او جدايشان ساختند، پس خداوند پيامبرانش را در ميان مردم برانگيخت و آنان را پياپى فرستاد تا ميثاق فطريش را از مردم بخواهند و نعمت فراموش شده‌اش را به يادشان آورند. شكوفايى فطرت‌ با اين كه بسيارى از انسانها بر فطرت خويش حجاب افكنده و خدايى را كه در عمق وجود خويش مى‌يابند و به او عشق مى‌ورزند، به فراموشى سپرده و راه انحراف پيش گرفته‌اند، ولى به هنگام نااميدى از اسباب و عوامل طبيعى، زمانِ خوف و خطر، ناخودآگاه متوجه او شده و از او يارى مى‌طلبند؛ گر چه متأسفانه بعد از برآورده شدن حاجت و بر طرف شدن خطر، دوباره از خدا روى برمى‌گردانند و به همان راه قبلى و نادرست خويش ادامه مى‌دهند. «وَ اذا مَسَّ الْانْسانَ الضُرُّ دَعانا لِجَنْبِهِ أَوْقاعِدًا اوْ قائِمًا فَلَمَّا كَشَفْنا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ كَانْ لَمْ يَدْعُنا الى ضُرٍّ مَسَّهُ.» «٢» هر گاه انسان را سختى برسد، (در هر حال) چه خوابيده، نشسته يا ايستاده‌