اصول پنجگانه اعتقادى

اصول پنجگانه اعتقادى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٦

مى‌كند، اگر در پى علم است در حدّى از دانش خواهى متوقف نمى‌شود، اما در تشخيص اين كه قدرت مطلق، زيبايى جاودانه و علم بى‌حد و كمال مطلق در چيست، به خطا مى‌رود. آيا بشر، در قلمرو قدرت و يا در جهت شهرت به جايى رسيده كه او را بس باشد؟ آيا در ميدان ثروت و مال‌طلبى به مرزى قناعت كرده است؟ نه! او در تكاپوى يافتن بى‌نهايت است و اين همه سعى و تلاش، نشانگر وجود آن هستى مطلق است. به دنبال اين خواسته درونى، همه جلوه‌هاى دنيا را به مقدار نامحدود مى‌خواهد و شعله خواسته‌هايش در هيچ افقى به خاموشى نمى‌گرايد، بلكه هر چه بيشتر به دست آورد، شعله‌هاى افزون خواهى و زياده طلبى او نيز بيشتر زبانه مى‌كشد. در عالم مادى كه محدوديت، تار و پود آن را فرا گرفته است، بى‌نهايت وجود ندارد. از سوى ديگر هر غريزه‌اى در درون انسان عامل ارضا كننده‌اى هم در خارج دارد؛ به طور مثال در قبال تشنگى او، در خارج آب و در برابر گرسنگى او، غذا وجود دارد پس بى‌نهايت خواهى انسان نيز، بايستى مانند ديگر خواسته‌هاى او ارضا شود. اما جهان مادى محدود است و نمى‌تواند عامل ارضاء كننده اين گرايش باشد. موجودى مى‌تواند عامل ارضا كننده اين خواسته باشد كه از هر جهت بى‌نهايت و نامحدود باشد. بنابراين وجود اين خواسته و گرايش در انسان، نشانگر وجود هستى مطلق است، وجودى نامحدود و پيراسته از ويژگى‌هاى مادى. آدمى را با اين عشق سرشته‌اند واين شعله از زمان آفرينش او، در كانون دلش زبانه مى‌كشد: خاك تو آن روز كه مى‌بيختند شبنمى از عشق در او ريختند اگر اين خواسته و عشق در زمينه شهرت، ثروت و قدرت به كار افتد، به بيراهه كشيده شده و نياز انسان و خواسته او برآورده نمى‌شود و دلهره و اضطراب وجودش را فرامى‌گيرد. انسانى كه ساليان دراز به دنبال مال و منال و جلوه‌هاى فريبنده دنيا بوده واينك پس از كندوكاوى سخت و عمرى كار طاقت شكن، دلهره و نگرانى عايدش شده است، اگر بخواهد به آسودگى خاطر و آرامش روحى برسد بايد كاوشى ديگر را در اعماق وجودش آغاز كند و حجابها را از چهره اين عشق بردارد و به اطاعت و عبادت و سرسپردگى كامل به حضرت حق، فروغ آن را پر نور گرداند، پيوسته از اين منزل به آن منزل ره برد تا به ساحل سلامت رسيده، با هستى مطلق پيوند خورد. سرپوش نهادن بر فطرت‌ ممكن است سؤال شود كه اگر خداشناسى فطرى است پس چرا بسيارى از انسانها منكر خدا هستند؟ در پاسخ مى‌گوييم، معناى اينكه خداشناسى فطرى است، اين نيست كه فطرت در انسانها همواره در يك حدّ باقى مى‌ماند، بلكه مى‌توان امر فطرى را ضعيف و كم رنگ كرد و بر روى آن سرپوش نهاد، مگر غريزه جنسى جزء سرشت انسان نيست و حال آنكه هستند كسانى كه تا پايان زندگى ازدواج نمى‌كنند و بر روى يك امر طبيعى، سرپوش مى‌گذارند. بنابراين، خميرمايه‌هاى آن امر فطرى، در نهاد آدمى وجوددارد و انسان مى‌تواند مايه‌هاى فطرى و ذاتى خود را شكوفا كند، يا سرچشمه‌هاى پاك و زلال آن را تيره گرداند. عدالت خواهى در فطرت انسان وجود دارد؛ ولى ممكن است به‌