اصول پنجگانه اعتقادى

اصول پنجگانه اعتقادى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٩

مرده بار ديگر زنده شود و حيات را از سر بگيرد. آيا كرمى كه در درخت و پشه‌اى كه در باغ زندگى مى‌كند و همه دنياى او همان درخت و باغ است، مى‌تواند تصور كند دنياى او تابع نظام بزرگترى به نام مزرعه است و سرنوشتش به سرنوشت آن مزرعه بستگى دارد؟ تصور نظام‌هاى وسيع‌تر و بزرگترين چون مرتع، جنگل، قاره، زمين و منظومه شمسى چطور؟ شايد همه منظومه شمسى و ستارگان، كهشكان‌ها و هر چه ما آن را جهان طبيعت مى‌شناسيم، تابع نظام كلّى‌ترى باشد كه ما از آن آگاهى نداريم و همه ميليون‌ها و ميلياردها سالى كه از جريان طبيعت سراغ داريم، به منزله قسمتى از يك فصل، يا همچون روزى از يك فصل، از گردش كلى‌تر باشد و اين فصل كه حيات و زندگى است تبديل به فصل ديگرى خواهد شد كه فصل خاموشى و افسردگى است و سرانجام، آن نظام كلى‌تر كه منظومه شمسى و كهكشان‌ها، جزيى از آن است، حيات و زندگى را به شكل ديگرى آغاز خواهد كرد. قرآن كريم، نظام مرگ و زندگى زمين را به عنوان مثالى ذكر مى‌كند تا ما آن را نمونه كوچكى از نظام كلى‌ترى بشناسيم و وقوع رستاخيز را بعيد نشماريم. «وَاللَّهُ الَّذى‌ ارْسَلَ الرِّياحَ فَتُثيرُ سَحاباً فَسُقْناهُ الى‌ بَلَدٍ مَيِّتٍ فَاحْيَيْنا بِهِ الْارْضَ بَعْدَ مَوْتِها كَذالِكَ النُّشُورُ.» «١» و خداوند كسى است كه بادها را فرستاد، پس ابرى را برمى‌انگيزد و آن را به سرزمينى مرده كشانديم پس توسط آن، زمين را پس از مرگش، زنده كرديم. رستاخيز اين چنين است.