تاريخ زندگى ائمه(ع) - رفیعی، علی - الصفحة ٣٧
عثمان تاريخ زندگى ائمه(ع) ٤٣ ١ - ناكثين ص : ٤٢ ، مروان بن حكم را- كه وى و پدرش نفرين شده رسول خدا صلى الله عليه و آله بودند و آن حضرت پدرش را به خاطر انحرافاتى كه داشت تبعيد كرده بود- همراه پدرش به مدينه بازگرداند و چنان دست و بالش را باز كرد كه به منزله وزير وى شد و سخت بر او مسلّط گشت و به نام خليفه هر كارى كه دلش مىخواست انجام مىداد.
امام عليه السلام به اين روش و سياست خليفه انتقاد كرد و از وى خواست آلت بىاراده دست مروان نباشد:
«فَلا تَكُونَنَّ لِمَرْوانَ سَيِّقَةً يَسُوقُكَ حَيْثُ شاءَ بَعْدَ جَلالِ السِّنِّ وَ تَقَضِّى الْعُمْرِ» «١» براى مروان همچون چاروايى به غارت گرفته مباش كه تو را به هر جا خواست براند، آن هم پس از ساليانى كه بر تو رفته و عمرى كه از تو گذشته است! ديگر اقدامات فعّاليتها و تلاشهاى حضرت امير در طول دوران ٢٥ ساله سكوت به آنچه گفتيم محدود نمىشود. گردآورى قرآن و تفسير و تبيين آن براى مردم، تربيت افراد مستعدّ و آماده در رشتههاى مختلف علوم تفسير، اخلاق، ادبيّات و ...، پاسخگويى به پرسشها و شبهات اعتقادى دانشمندان ملل جهان، بهويژه يهود و نصارا، تبيين احكام بسيارى از رويدادهاى نوظهور- كه تا آن زمان در اسلام سابقه نداشت و در قرآن و سنّت نيز درباره آنها نصّ بهخصوصى در دست نبود- تلاشهاى اقتصادى و كشاورزى بهمنظور تأمين زندگى خود و بينوايان و درماندگان، دلجويى، تفقد و حمايت از ستمديدگانى كه دستاندركاران حكومت وقت بر آنان ستم روامىداشتند و ... از جمله اقدامات آن گرامى در اين دوران است كه در صفحات تاريخ منعكس شده است.