تاريخ زندگى ائمه(ع) - رفیعی، علی - الصفحة ٦٣
افشاگرىهاى آن گرامى به اين محور خيانت اختصاص داشت.
از سوى ديگر زهراى اطهر عليها السلام در روشنگرىهاى خود پرده از اسرار پنهان جريان سقيفه برداشت و دست توطئهگران را رو كرد. وى نهتنها هرگونه انگيزه خيرخواهى، حقطلبى و دلسوزى نسبت به امّت را از سوى گردانندگان سقيفه منتفى دانست، بلكه تصريح كرد ماهيّت حركت، شيطانى بود و آنچه رخ نمود نفاقى بود كه بهخاطر فراهم نبودن شرايط تاكنون نتوانستهبود چهره عيان كند ولى بهمحض رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله ماهيّت خود را آشكار ساخت و جهتگيرىاش نه براى جلوگيرى از فتنه كه براى وقوع در فتنه و برافروختن شعلههاى امّتسوز فتنه بود. براين اساس مىبينيم بخش عمدهاى از تلاشهاى دختر پيامبر صلى الله عليه و آله صرف شناسايى و رو كردن اين جريان بهعنوان محور و ركن اساسى توطئه مىگردد.
علاوه بر اينها فاطمه عليها السلام امير مؤمنان عليه السلام را خليفه بحق رسول خدا صلى الله عليه و آله و امام زمان خود دانسته، حمايت از او و شناساندن چهره وى به امت و استيفاى حقوقش را بر خود لازم مىبيند وَ لَوْ بَلَغَ ما بَلَغَ چرا كه اينجا جاى تقيّه و ملاحظه كارى نيست. اگر زهرا عليها السلام بهوظيفه خود قيام نكند خط رسالت و امامت براى هميشه از بين خواهد رفت. مسأله تضييع حقوق يك فرد نيست كه چندان اهميتى نداشته باشد بلكه حيات و ممات اسلام محمدى صلى الله عليه و آله مطرح است و صحبت از اصل آيين است نه فرعى از فروع آن، كه «وَ انْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ» «١» و اين موضوعى است كه هيچ پيامبر و امامى براى آن كم نگذاشت و كوتاه نيامد. زهرا عليها السلام نيز از همين نسل است؛ از اين رو با همه وجود و بدون هيچ ملاحظهاى به دفاع از آن پرداخت.
و در حقيقت كارى كه صديقه طاهره در روزهاى پايانى حيات خود در سه محور ياد شده كرد كارى منحصر به فرد بود و اينگونه اقدامات مسؤولانه، متعرضانه، ايثارگرانه و شجاعانه از عهده هيچ فرد ديگرى برنمىآمد. على عليه السلام نيز در موقعيتى قرار داشت كه مصلحت نبود اين چنين موضعگيريهاى تند و متعرضانهاى داشته باشد. بنابراين، اين كار تنها از زهرا عليها السلام برمىآمد و انصافاً آن بزرگوار نيز حق مطلب را ادا كرد و رسالت الهى