تاريخ زندگى ائمه(ع) - رفیعی، علی - الصفحة ٤٥
امام عليه السلام با نهايت بزرگوارى فرمود: بگذاريد آنها هم آب بردارند پس از آن، برخوردهاى كوچكى بين دو سپاه جريان داشت و امام عليه السلام نمىخواست حمله همگانى آغاز شود. زيرا اميد داشت، دشمن، به حق، گردن نهد و دست از جنگ بردارد، ولى دشمن همچنان بر سر ستيز بود، طرفين از ادامه مخاصمه خسته شدند و هيچ اميدى به صلح و توافق نبود.
چون امام، وضع را بدينگونه ديد يارانش را آماده نبرد عمومى كرد. معاويه نيز مهياى جنگ شد. دو گروه به هم درآويختند. شديدترين نبردها در «لَيْلَةُ الهَرير» «١» بالا گرفت.
جنگ از نماز صبح تا نيمه شب و از نيمه شب تا فردا ظهر طول كشيد چنانكه سپاهيان وقت نماز را نمىفهميدند و همچنان بدون استراحت مىجنگيدند. «٢» مالك اشتر، فرمانده رشيد سپاه امام، مردانه در ميدان مىتاخت و گروهى دلير و نامور بر گرد او بسوى دشمن پيش مىراندند. چنان شكستى در لشكر معاويه پديد آمد كه تمام صفهاى سپاهش در هم كوبيده شد. و مىرفت كه سپاه على عليه السلام پيروز شود.
اما معاويه با كمك عمرو بن عاص به فكر مكر و فريب افتاد و با نيرنگِ قرآن بر سر نيزه كردن، در ميان سربازان امام عليه السلام اختلاف و شورش پديد آورد.
سرانجام پس از اصرار زياد از جانب ياران على عليه السلام، امام ناچار تن به حكميت ابوموسى اشعرى و عمرو عاص داد كه آنان درباره مصالح اسلام و مسلمين مطالعه كنند و نظر خود را اعلام دارند.
وضع امام عليه السلام در پذيرفتن مسأله حكميت به پايهاى رسيدكه اگر نمىپذيرفت شايد بهدست برخى سربازان خود كشته مىشد و مسلمانان با بحران شديدترى رو به رو مىشدند.