تاريخ زندگى ائمه(ع) - رفیعی، علی - الصفحة ٢٩٠
زمانى نيز در شكل ارائه كرامت به تحكيم و تثبيت موضع امامت مىپرداخت.
بهعنوان نمونه، در مجلسى از كرامتهاى آن حضرت بحث شد. فرد ناصبىاى گفت: اگر او به نامه من كه با خط نامرئى مىنويسم پاسخ داد مىدانم كه بر حق است. نامههايى براى امام نوشتند كه نامه فرد ناصبى نيز در ميان آنها بود. حضرت پاسخ نامهها را داد و در كاغذى جداگانه اسم آن فرد و پدر و مادرش را نيز نوشت و براى آنان فرستاد. وقتى مرد ناصبى اين كرامت را از امام ديد به امامت آن حضرت اعتراف كرد. «١» مسأله ارائه نشانههاى امامت از چنان اهميتى نزد امام برخوردار بود كه ابوهاشم مىگويد: هيچ گاه بر امام هادى و امام عسكرى عليهما السلام وارد نشدم مگر آن كه نشانه و دليلى بر امامت از آنان ديدم. «٢» ٢- اتخاذ موضع منفى در برابر دستگاه خلافت پيشواى يازدهم هر چند در مقايسه با امامان پيشين با شرايط دشوارتر و محدوديتهاى بيشترى رو به رو بود ولى همان سياست منفى آنان را در برابر دستگاه خلافت عباسى دنبال كرد و ضمن اتخاذ موضع منفى در برابر حكومت، ياران خود را از همكارى با آن برحذر مىداشت. بهعنوان نمونه به هنگام خروج از زندان معتمد اين آيه شريفه را خواند:
«يُريدُونَ لِيُطْفِؤُوا نوُرَ اللَّهِ بِافْواهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْكَرِهَ الْكافِرُونَ» «٣» مىخواهند نور خدا را با دهانهاى خود خاموش كنند؛ در حالى كه خداوند نور خود را به اتمام مىرساند، هر چند كافران خوش نداشته باشند. «٤» امام در پاسخ فردى كه درباره ملك غصب شدهاش توسط شفيع خادم از آن حضرت كسب تكليف كرده بود نوشت:
زمينت به تو بازگردانده خواهد شد. بنابراين نزد سلطان (مهتدى) نرو و پيش فردى كه