تاريخ زندگى ائمه(ع) - رفیعی، علی - الصفحة ١١٨
امام عليه السلام در مسير خود اشخاص را به يارى خويش دعوت مىكرد، به كسانى هم كه همراه وى بودند تصميم قطعى خود را به مقاومت در برابر يزيد و در نهايت كشته شدن، گوشزد مىفرمود و در ترك ملازمت خود مخيّر مىداشت. در يكى از منازل به نام «صفاح»، به فرزدق شاعر كه از كوفه بازمىگشت برخورد و از اوضاع كوفه سؤال كرد. فرزدق در پاسخ گفت: دلهاى مردم با شماست اما قدرت و شمشيرهاشان با بنىاميّه است. «١» شهادت كاروان ابا عبدالله الحسين عليه السلام نرسيده به كوفه در سرزمين كربلا (حدود هفتاد كيلومترى كوفه) با لشكر انبوه دشمن رو به رو شد. از همراهان جز تعداد اندكى كه از جان گذشته بودند و هيچ هدف و انگيزهاى جز نصرت و يارى دين خدا و فرزند پيغمبر نداشتند، كسى نمانده بود.
در نتيجه به آسانى در حلقه بسيار تنگى به محاصره لشكر سى هزار نفرى ابن زياد درآمدند «٢» و حتى آب فرات به رويشان بسته شد.
در چنين شرايطى فرزند عزيز زهرا عليها السلام بين بيعت و قتل مخيّر شد. اما حسين بن على عليه السلام كه در مكتب وحى محمّدى و ولايت علوى، پرورش يافته بود تن به بيعت نداد و به همراه هفتاد و دو تن از بهترين ياران و بستگان و فرزندانش كه هر يك در اخلاص و جوانمردى و شجاعت، عزّت و شرافت انسانى و منش و سجاياى اخلاقى، نمونه كامل انسانيّت بودند طى مبارزهاى دلاورانه و افتخار آفرين از صبح تا عصر دهم محرّم (عاشورا) سال ٦١ هجرى، با لشكر انبوه و مجهّز پسر معاويه جنگيدند تا سرانجام شربت شهادت نوشيدند و نام خود را در پهنه گيتى تا زمانى كه بشر وجود دارد جاودانه ساختند.
در اين نبرد نابرابر، ابا عبداللّه الحسين عليه السلام، به همراه فرزندان، برادران، برادرزادگان،