تاريخ زندگانى امام حسن(ع) - رفیعی، علی - الصفحة ٥٦
«مَنْ اصْغى الى ناطِقٍ فَقَدْ عَبَدَهُ فِانْ كانَ النَّاطِقُ عَنِ اللَّهِ فَقَدْ عَبَدَ اللَّهَ وَ انْ كانَ النَّاطِقُ يَنْطِقُ عَنْ لِسانِ إِبْليس فَقَدْ عَبَدَ ابليسٍ» «١» كسى كه به سخن گويندهاى گوش فرا مىدهد او را پرستيده است. بنابراين اگر او از خدا مىگويد در واقع خدا را پرستش كرده و اگر از زبان ابليس سخن مىگويد شيطان را مورد ستايش قرار داده است.
سخن هرچه باشد و از هر كس صادر شود اثر خود را بر دل آدمى مىگذارد و از آنجا كه هدف سخن گويان مختلف است برخى انسان را به حق مىخوانند و برخى سخنگوى باطلند. انسان در برابر هر كدام كه تسليم شود و سخن آنان را بپذيرد در حقيقت يك نوع كُرنش و پرستش كرده است؛ زيرا روح پرستش چيزى جز تسليم نيست.
شماتت روزگار تاريخ زندگانى امام جواد(ع) ٦٢ دوستى اهل بيت ص : ٥٨ «مَنْ عَتَبَ عَلَى الزَّمانِ طالَتْ مَعْتَبَتَهُ» «٢» كسى كه به روزگار با ديده بدبينى و انكار نگاه كند و لب به ملامت آن بگشايد ملامتش به درازا مىكشد و از آن طَرْفى نمىبندد.
زمان بستر وقوع حوادث است و روزگار در وقوع آن نقشى ندارد بلكه عوامل گوناگونِ ديگرى در وقوع هر حادثه دست به دست هم داده و آن را به وجود مىآورند.
كسى كه از پىجويى عوامل واقعى غفلت ورزيده و هر مشكل و شكست را به روزگار نسبت دهد و هميشه باديد منفى به آن نگاه كند، طبيعى است كه دچار يأس و نااميدى مىگردد و زندگى بر او سخت مىشود. اما اگر روزگار را بسترى براى انجام كارهاى نيك و پسنديده ببيند و تلاش كند از آن نهايت استفاده و بهرهبردارى را داشته باشد، مشكلاتش يكى پس از ديگرى حل خواهد شد. و اين مشكلات نتيجه عمل ماست كه به ما برمىگردد پس چگونه مىتوان آن را به روزگار و زمانه نسبت داد؟