تاريخ زندگانى امام حسن(ع) - رفیعی، علی - الصفحة ١٦٠
خداحافظى كردم و از نزد آن حضرت خارج شدم. چون نزديك در رسيدم سخنى از امام عليهالسلام شنيدم، ولى متوجّه نشدم چه گفت. از خدمتكار او پرسيدم: امام چه گفت؟ گفت:
او فرمود: اين (پسر ريّان) كيست كه خود را هدايت يافته مىبيند؟ او در سرزمين شرك زاده شد و چون از آنجا بيرون رانده شد به سوى كسانى كه بدتر از مشركان بودند رفت. هر زمان كه خدا بخواهد او را هدايت خواهد كرد. «١» گاهى نيز اين موضع امام (ع) در تبيين صحيح فقه اسلامى و مخدوش اعلام كردن نظرات مسأله گويان مزدور و وابسته به دستگاه، نمايان مىگشت. «يحيى بن ابى عمران» مىگويد:
به امام جواد عليه السلام نوشتم: در مورد فردى كه در نماز «فاتِحَةُ الكتاب» را با «بسم اللَّه» شروع كرده، ولى به هنگام قرائت سوره آن تاريخ زندگانى امام جواد(ع) ١٦٥ تشيع در دوران امام جواد(ع)
ص : ١٦٤ را ترك كرده است، چه مىفرماييد؟ (در ضمن) عباسى «٢» نظر داده كه اشكالى ندارد (و نمازش صحيح است).
امام عليه السلام در پاسخ به خطّ مبارك خود نوشت: «به رغم انف عباسى، آن را بايد دوباره اعاده كند». «٣» استنكاف از ماندن در بغداد چنان كه ذكر شد مأمون سعى داشت امام جواد عليه السلام را به دارالخلافة نزديك كند و با اين كار بين او و مردم فاصله ايجاد نمايد ولى شرايط اقتضا مىكرد اين نقشه را به گونهاى اجرا كند كه مردم نيز تحريك نشوند؛ از اين رو در جامه دوستداران امام ظاهر شد و دختر خود «ام الفضل» را به عقد آن حضرت درآورد تا از تأييد امام (ع) برخوردار شود و به اهداف خود برسد. لذا سعى مىكرد آن حضرت را راضى كند تا در بغداد و در دربار او زندگى كند، اما امام (ع) از پذيرفتن هر گونه منصبى خوددارى كرد و اصرار ورزيد كه همراه همسرش به مدينه بازگردد.
پيشواى نهم عليه السلام با اين كار نقشه مأمون را در كسب تأييد براى پايدارى خلافتى كه غصب كرده بود و در جدايى امام از شيعيانش، نقش بر آب ساخت.