تاريخ زندگانى امام حسن(ع) - رفیعی، علی - الصفحة ١٢٤
در زمين است به طور صريح اعلام نظر مىكرد.
«يحيى بن اكثم»، قاضى القضات وقت كه از دانشمندان مشهور اهل سنت است و مباحثات و مناظرات فراوانى با امام جواد عليه السلام داشته مىگويد:
روزى به قصد زيارت مرقد رسول خدا (ص) وارد حرم شدم، ديدم محمد بن علىّ الرضا نيز مشغول زيارت است. درباره پارهاى از مسائل با او مناظره كردم و او پاسخ همه را داد.
به او گفتم: مىخواهم درباره مسألهاى از شما بپرسم ولى خجالت مىكشم. فرمود: پيش از آن كه تو بپرسى من خبر مىدهم. تو مىخواهى از امام (زمان) بپرسى.
گفتم: به خدا سوگند، همين است.
فرمود: من همان امام (زمان) و حجت خدا هستم.
گفتم: نشانه و علامت امامت تو چيست؟
(در اين هنگام) عصايى كه در دست آن حضرت بود به سخن در آمد و گفت: او مولاى من و پيشواى اين زمان و حجّت خداست! «١» گاهى آن حضرت ضمن تصريح بر امامت خويش، آن را به سلسله امامت امامان پيشين و در نهايت به رسالت رسول خدا (ص) مرتبط مىساخت. «محمّد بن فُضَيْل صَيْرَفى» مىگويد:
نامهاى به ابوجعفر (ع) نوشتم و در آخر آن از او پرسيدم: آيا سلاح (مخصوص) رسول خدا (ص) نزد شماست؟ ولى نامه را فراموش كردم كه براى آن حضرت بفرستم.
آن حضرت نامهاى برايم نوشت و ضمن بيان پارهاى از مسائل، در پايان نامهاش نوشته بود:
«سلاح رسول خدا (ص) نزد من است و آن به منزله «تابوت» «٢» در ميان بنى اسرائيل است كه در ميان ما دست به دست مىگردد و با هر امامى هست. «٣»