زنان و سياست در اسلام

زنان و سياست در اسلام - زمانی، حبیب - الصفحة ٨٥

عبداللَّه تصميم خود را با همسرش در ميان گذاشت و همسرش ضمن تشويق و تأييد او، خواهش كرد كه او را نيز با خود ببرد. عبداللَّه همراه همسرش به امام حسين (ع) ملحق شد. روز عاشورا ابتدا دو غلام از لشكر عبيداللَّه بن زياد به ميدان آمدند و مبارز طلبيدند. عبداللَّه كه قوى هيكل بود، به اذن امام در مقابل آن دو قرار گرفت و آنها را به جهنم فرستاد. سپس به مبارزه ادامه داد.
همسرش عمود خيمه را برداشت و به كمك او شتافت، در حالى كه مى‌گفت: «پدر و مادرم به فدايت! در راه حمايت از ذريّه پاكيزه رسول خدا جهاد كن و فداكارى نما.» عبداللَّه سعى كرد او را برگرداند. ولى زن مقاومت كرده، گفت: «تو را رها نمى‌كنم تا اين كه با تو كشته شوم.» امام حسين (ع) به او فرمود: «اى زن! بر شما جهاد واجب نيست، برگرد كه خداوند شما را از جانب اهل بيت جزاى خير دهد.» و او در اطاعت امر آن حضرت برگشت. «١» ٨. مادر عمرو بن جُناده‌ اين بانوى شيردل همراه همسر و فرزندش در كاروان امام حسين (ع) حاضر بود. جناده، روز عاشورا به ميدان رفت و شجاعانه جنگيد تا به شرف شهادت نايل آمد. پس از شهادت جناده، اين بانوى قهرمان، فرزند خود را مخاطب قرار داده، گفت: «فرزندم! برخيز و در ركاب فرزند رسول خدا (ص) جنگ كن.» عمرو بن جناده برخاست و خدمت امام حسين (ع) رسيد و اذن ميدان طلبيد. آن حضرت فرمود:
«پدر اين جوان در ميدان جنگ به شهادت رسيد. شايد مادرش به شركت او در جنگ راضى نباشد.» عمرو عرض كرد: «مولاى من! مادرم مرا به جانبازى امر كرده است.» امام اجازه داد. عمرو به ميدان رفت و شجاعانه جنگيد تا به شهادت رسيد. دشمن سر او را جدا كرده، به طرف لشكر امام پرتاب كرد. مادر، با قلبى مطمئن و دلى آرام و زبانى شاكر، سر را برداشت و گفت: «آفرين بر تو اى پسرم و اى سرور قلبم و اى روشنى چشمم!» سپس آن را محكم به سوى دشمن پرتاب كرد و عمود خيمه را برداشته، به سوى دشمن حمله كرد كه امام او را امر به بازگشت نمود و برايش دعا كرد. «٢»