زنان و سياست در اسلام - زمانی، حبیب - الصفحة ٧٤
خداوند بزودى آنها و تو را جمع خواهد كرد تا در پيشگاه او محاكمه شويد. پس خواهى ديد در آن روز، رستگارى از آن كيست؟ اى پسر مرجانه مادرت به عزايت بنشيند!» ابن زياد خشمگين شد و گويا قصد كشتن آن بانو را داشت كه با وساطت عمرو بن حُرَيث از قصد خود برگشت و گفت: «خداوند دل مرا با كشته شدن برادر سركش و ديگر شورشيان و هواخواهان خاندانت آرامش بخشيد.» حضرت زينب فرمود: «به خدا قسم كه بزرگ مرا كشتى و فرع و شاخه مرا قطع كردى و اصل و ريشهام را از بن كندى. اگر شفاى دل تو در اينها بود، پس شفا يافتهاى». «١» حضرت زينب تكليف خود را به خوبى ادا كرد. در همان مجلس، وقتى كه ابن زياد دستور قتل امام چهارم را داد، با وساطت و جانبازى اين بانو از قصدش منصرف شد. دختر امير مؤمنان در اين مدت و در طول سفر شام، علاوه بر وظيفه تبليغ و نگهدارى بيوه زنان و كودكان بى سرپرست، در حفظ جان امام زمان خود نيز با تمام وجود مىكوشيد. «٢» زمانى كه اسراى اهل بيت را از كوفه به شام بردند و آنان را در مجلس يزيد حاضر كردند، سر مقدس امام حسين (ع) در تشتى پيش يزيد بود و آن ناپاك، با چوب دستى به دندانهاى حضرت مىزد و اشعار كفرآميز مىخواند. حضرت زينب در اينجا نيز خطابهاى حماسى خواند و از انقلاب حسينى چنين دفاع كرد:
حمد و سپاس تنها خدا را سزد. درود بر رسول خدا و آل او. چه راست فرمود خدا، آنجا كه مىفرمايد: «سرانجام آنها كه بدى كردند چه بد است، چه آنكه آيات خدا را دروغ شمردند و آن را مسخره نمودند.» اى يزيد! گمان كردى، اكنون كه راههاى زمين و آفاق آسمان را بر ما بستى و با ما مانند اسيران رفتار كردى، ما پيش خدا خوار شدهايم و تو گرامى شدهاى؟ و اين پيروزى ظاهرى تو از آن جهت است كه پيش خدا منزلتى دارى؟ بينى بالا گرفته و به گوشه چشم نگاه مىكنى و شاد و خرّمى كه دنيا به تو رو آورده و امورت منظم شده است؛ ملك و حكومت ما برايت مصفا گرديده؟