زنان و سياست در اسلام

زنان و سياست در اسلام - زمانی، حبیب - الصفحة ٨٣

پدر به ميدان رفت و به شهادت رسيد. دشمن خيمه‌ها را آتش زد. اهل بيت، شب يازدهم را با هراس و وحشت به صبح آوردند. صبحگاهان به هنگام حركت به سوى كوفه، آنان را از كنار قتلگاه عبور دادند. سكينه پيكر پاك پدر را در آغوش گرفت و با او به نجوا پرداخت. در اين هنگام از پدر شنيد كه فرمود:
شيعيان من! هر زمان آب گوارايى نوشيديد، مرا به ياد آوريد و هر وقت حكايت غريب يا شهيدى را شنيديد بر من بگرييد. «١» آن قوم ستم پيشه به اجبار سكينه را از پيكر پدر جدا كردند و همراه بقيه اهل بيت به سوى كوفه حركت دادند.
٥ و ٦. مادر و همسر وهب‌ مادر وهب، از زنان قهرمان حادثه كربلا همراه فرزند و عروسش در كاروان اباعبداللَّه (ع) حاضر بود. نقل شده كه آنها قبل از واقعه عاشورا به دست امام حسين (ع) ايمان آورده بودند. «٢» ام‌وهب در روز عاشورا به فرزندش گفت: «فرزندم! برخيز و فرزندان رسول خدا (ص) را يارى كن.» وهب گفت: «اين كار را خواهم كرد و هرگز در آن كوتاهى نمى‌كنم».
وهب روانه ميدان شد و جماعتى را به جهنم فرستاد. سپس به سوى مادر آمد و گفت: «آيا راضى شدى؟» مادر جواب داد: «تا در راه دفاع از حسين بن على (ع) كشته نشوى، راضى نخواهم شد.» همسر وهب گفت: «تو را به خدا قسم مرا به سوگ خود منشان.» مادر وهب براى اين كه مبادا پسرش تحت تأثير احساسات همسرش قرار بگيرد و از رفتن به ميدان منصرف شود، گفت: «فرزندم! برو و در ركاب حسين (ع) با دشمنان خدا نبرد كن تا به شفاعت جدش در قيامت نايل شوى.» وهب به ميدان برگشت و جنگيد تا به شهادت رسيد. «٣» نقل كرده‌اند كه وقتى وهب براى بار دوم عازم ميدان شد، همسرش به او گفت:
من از آن مى‌ترسم كه چون شهيد شوى و به بهشت درآيى، مرا فراموش كنى. از تو مى‌خواهم در حضور امام حسين (ع) با من عهد كنى كه در قيامت از من جدا نباشى.