زنان و سياست در اسلام - زمانی، حبیب - الصفحة ٧٨
خونهايى ريخته و چه پردهنشينان بزرگوارى را مصيبت زده كرديد و چه دخترانى را جامه ربوده و چه اموالى را غارت كردهايد؟! بهترين مردم بعد از رسول خدا [ص] را كشتيد. رحم از دلهاى شما رخت بربسته است. آگاه باشيد كه حزب و گروه خدا رستگارانند و حزب و گروه شيطان از زيانكاران.» سپس اشعارى به اين مضمون خواند: برادرم را به ستم كشتيد، بزودى آتشى سوزان شما را در بر گيرد. خونى را ريختيد كه خدا و قرآن و پيامبر ريختن آن را حرام كرده بودند.
شما را به آتش دوزخ بشارت باد كه به يقين در آن جاويدان خواهيد ماند. تا زندهام در مرگ برادرم گريان خواهم بود. چه او بهترين كسى بود كه بعد از پيامبر به دنيا آمد. ديدگانم در اين مصيبت آن چنان اشكى فراوان بر گونه ريزند كه هرگز نخشكد. «١» سخنان و مرثيه آن بانو چنان نافذ و مؤثر بود كه تمام شنوندگان را دگرگون ساخت و بنا بر نقل، هيچ مرد و زنى از آن روز گريانتر ديده نشد. «٢» در كوفه نيز وقتى ابن زياد در مكالمه با حضرت زينب (س) از كشته شدن امام حسين (ع) اظهار خوشحالى كرد، امّكلثوم فرمود:
اى پسر زياد! اگر چشم تو به قتل امام حسين (ع) روشن گرديد، بدان كه هر آينه چشم رسول خدا (ص) به ديدار او روشن مىشد و حضرت او را مىبوسيد و لبهايش را مىمكيد و حسين و برادرش را بر دوش خود سوار مىكرد. پس خود را براى جواب فردا آماده كن. «٣» و نيز آن حضرت در مجلس يزيد، در پاسخ شمر فرمود:
اى لعين، فرزند لعين! خاك بر دهانت! لعنت خدا بر گروه ستمگران! تو به كشتن كسى افتخار مىكنى كه جبرئيل و ميكائيل در گهواره ذكر خواب براى او مىگفتند: كسى كه اسم او بر سراپرده عرش پروردگار نوشته شده است و كسى كه خدا، پيامبران مرسل را به جدّ او ختم كرد و به وسيله پدرش مشركان را ريشهكن نمود. پس كجاست مثل جدّ من، محمّد مصطفى (ص) و پدرم على مرتضى (ع) و مادرم فاطمه زهرا (س)؟» خولى گفت: «تو هرگز از شجاعت سر برنتابى، زيرا دختر مرد شجاعى هستى.» «٤»