زنان و سياست در اسلام - زمانی، حبیب - الصفحة ٢٠
عمل محوريت و جهتگيرى رفتارها بر اساس توحيد و انحصار حاكميت به خدا باشد. مخالفت مترفان و مستكبران با انبياى الهى فقط به سبب انديشهها و افكار آنان نبوده، بلكه آنان را تهديد كننده موقعيت اجتماعى و قدرت سياسى خود مىدانستند. دعوت پيامبران به توحيد، همانا اعلام عدم مشروعيت قدرتها و سلطههاى بشرى بوده است.
همان گونه كه بيان شد، مهمترين اصل مبنايى نظام سياسى اسلام، توحيد است، ولى براى شرح بيشتر، آن را طى چند عنوان توضيح مىدهيم:
١. انحصار حاكميت به خدا آفريدگار و مالك و صاحب اختيار انسان و همه آفرينش خداست و لذا سلطه حقيقى و فرمانروايى مختص اوست و تن دادن به حاكميت و سلطه و ولايت ديگران اگر به امر الهى و در راستاى حاكميت خدا نباشد شرك و غير سازگار با مفهوم توحيد است.
در فرهنگ قرآن، ولايت و سرپرستى و زمامدارى جامعه اسلامى از هر كس به جز خدا يا جانشين او و تجلى بخشان حاكميت الهى سلب شده است. ولايت و حاكميت حقيقى و بالاصالة مختص خداست و ولايت بالعرض و اعتبارى هم تنها براى كسانى مشروع و پذيرفتنى است كه خدا آنان را به عنوان تجلى بخشان و اجرا كنندگان اراده تشريعى خود مشخص و معرفى كرده است و هر نوع سلطه و ولايتى ديگر مردود و اطاعت از آنان شرك و پذيرفتن ولايت طاغوت معرفى شده است. «١» بنابراين، ولايت و حاكميت از شئون الهى و عهدى است خدايى كه جز با ابلاغ مستقيم يا غير مستقيم خدا قابل انشاء و ايجاد نيست و لذا هر حاكميت و سلطهاى كه به حاكميت خدا منتهى نشود، شرك و مردود است.
٢. انحصار قانونگذارى به خدا از لوازم مهم جهان بينى توحيدى اختصاص و انحصار جعل قانون به خداست؛ چرا كه او اولًا به عالم آفرينش و نيازمنديهاى انسان احاطه علمى كامل دارد و هرگز بُعدى از ابعاد مخلوقاتش او را از ساير ابعاد غافل نمىكند، ثانياً قوانين و احكامش هماهنگ و منطبق با مصالح و مفاسد واقعى