سرداران صدر اسلام(ج8)

سرداران صدر اسلام(ج8) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٣

همان كسى است كه شاعر درباره‌اش سروده است:
برادر جنگ است، هرگاه جنگ او را فرا خوانَد، به سوى او مى‌شتابد، واگر جنگ آستين بالا كند او نيز آستين خود را بالا خواهد كرد.
تا سر حد جان از ياران خود دفاع مى‌كند، و از اينكه دير به آغوش مرگ مى‌رود مى‌رنجد.
چنان شير شرزه‌اى كه از شرف خود دفاع مى‌كرد، هدف تيرهاى مرگ قرار گرفت و مانند آب به زمين فرو رفت.
گذشته از اين اگر زنان خزاعه «١» مى‌توانستند با من بجنگند بى‌ترديد چنان مى‌كردند تا چه رسد به مردان ايشان. «٢» ميثم بن عدى طايى گويد:
در صفين عبدالله بن بديل مى‌جنگيد و چنين مى‌گفت:
جز بردبارى و توكل بر خدا راه ديگرى نمانده است، جز راه سر نيزه و شمشيرِ جدا ساز. «٣» وصيت عبدالله‌ وقتى عبدالله در صفين بر زمين افتاد و لحظه‌هاى آخر عمر خود را سپرى مى‌كرد، اسود بن طهمان خزاعى بر او گذشت و به او چنين گفت:
به خدا سوگند شهادت تو بر من بسيار ناگوار است، اگر شاهد نبرد تو با دشمن مى‌بودم از تو پشتيبانى و دفاع مى‌كردم، و اگر قاتل تو را مى‌ديدم بى گمان با او گلاويز مى‌شدم تا او