سرداران صدر اسلام(ج8) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٥
براى خونخواهى برادرش جلو آمد و صدا زد: اى حسين ... برادرم را گمراه كردى ...
تا اينكه او را به كشتن دادى.
حضرت در پاسخ فرمود: در حقيقت، خداوند تو را گمراه و برادرت را هدايت كرد.
علىبن قرظة دوباره فرياد برآورد و گفت: خدا مرا بكشد اگر تو را نكشم يا در اين راه كشته نشوم.
اين را گفت و به سوى آن حضرت حمله كرد، در اين موقع، نافع [كه در خدمت امام بود و ناظر بر اين صحنه] مانع او شد و با نيزه خويش آن چنان ضربتى بر او وارد كرد كه نقش بر زمين شد، سپس ياران و همراهانش، او را از دست نافع نجات دادند و با خود بردند. «١» آتش جنگ بين دو سپاه شعله ور شد و مىرفت تا قربانيانى ديگر از هر دو طرف بگيرد.
سلحشوران توفنده حسينى، بىصبرانه در انتظار پيكار و شهادت، لحظه شمارى مىكردند تا با نثار خون خويش درخت پربار اسلام را آبيارى كنند و آن را حيات تازهاى ببخشند ... و اين بار نوبت نافع بود تا با گام نهادن در صحنه كار زار، اوج وفادارى خويش را به امام و اهل بيت مظلومش به نمايش گذارد.
او در جنگ با دشمن راه و روش ويژهاى داشت و همين او را از ديگران متمايز ساخت.
زركلى و طبرى مىنويسند:
نافع، نام خويش را بر پيكان تيرهايش كه زهر آلود بود، مىنوشت. «٢» تا دشمن بداند كه اين تير از كمان كدام جنگجو بال گشوده و بر سينه پركينه آنان نشسته است.