سرداران صدر اسلام(ج8) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٥
اى فرزند حاتم مىخواهى زنده بمانى. «١» بازتاب شهادت عبدالله منقرى مىنويسد: مردم شام بر كشتگان خود بىتابى و گريه و زارى كردند.
معاويه گفت: اى مردم شام! چگونه است كه شما بيش از مردم عراق بر كشتگانشان بر كشتههايتان بىتابى مىكنيد. به خدا سوگند ذوالكلاع شما برتر از عمار ياسر ايشان نبود، و حوشب شما برتر از هاشم مرقال آنان نبود، و عبيدالله بن عمر شما برتر از عبدالله بن بديل ايشان نبود. مژده باد شما را! كه خداوند سه تن از ايشان را كشت، عمّار كه جوانمرد آنان بود و هاشم كه آتشپاره ايشان بود، و عبدالله بن بديل كه دمار از روزگار ما در آورد. «٢» و به همين مناسبت حجاج بن غزيّه انصارى يكى از ياران على عليهالسلام خطاب به دشمنان چنين سرود:
اگر شما به كشتن ابن بديل و هاشم، فخر و مباهات مىكنيد؛ مانيز ذوالكلاع و حوشب را به هلاكت رساندهايم. «٣» اين بود خلاصهاى از زندگينامه سراسر افتخار عبدالله بن بديل كه از آغاز تا پايان در خط امامت و ولايت گام برداشت و آن چنان بر دشمن يورش مىبرد كه هيچ گاه خاطره سلحشوريهايش از دل تاريخ محو نخواهد شد.
آرى او سرانجام در ركاب رهبر والامقامش جان به جان آفرين تسليم كرد، و روحش به ملكوت اعلا پرواز نمود. راهش پر رهرو باد.