سرداران صدر اسلام(ج8)

سرداران صدر اسلام(ج8) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٤

را بكشم، يا او مرا به تو ملحق كند. آنگاه اسود بالاى سر عبدالله نشست و گفت:
عبدالله! خدا تو را رحمت كند، به خدا سوگند همسايه از تو در امان بود، تو از كسانى بودى كه بسيار ذكر خدا مى‌گويند، هر چه در دل دارى به من بازگو، وصيتهايت را به من بسپار. عبدالله گفت:
تو را به پرهيزگارى سفارش مى‌كنم، و اينكه يار و خيرخواه امير مؤمنان على (ع) باشى و در ركاب او تا پيروزى حق پيكار كنى يا به خدا بپيوندى، سلام مرا به امير مؤمنان عليه‌السلام برسان و بگو:
آنقدر در جبهه بجنگ تا جنگ را پشت سر گذارى، چون هر كه جبهه را پشت سر گذارد پيروز است. آنگاه لحظه‌اى نگذشت كه جان به جان آفرين تسليم كرد.
اسود خود را به على عليه السلام رساند، و پيام عبدالله را به وى ابلاغ كرد. آن حضرت فرمود:
خدا او را رحمت كند، تا زنده بود با دشمن ما پيكار كرد، و هنگام وفات نيز ما را مشمول نصايح خيرخواهانه خود قرار داد. «١» تاريخ شهادت‌ شهادت عبدالله در روز هفتم ماه صفر، پس از حمله به خيل دشمنان بود. «٢» عبدالله در شام پنج شنبه (شب جمعه) به شهادت رسيد. «٣» پس از شهادت عبدالله، عدى بن حاتم طايى به ميدان رفت و چنين رجز مى‌خواند:
آيا پس از عمار و هاشم مرقال، و عبدالله بن بديل با آن سلحشورى‌ها،