سرداران صدر اسلام(ج8)

سرداران صدر اسلام(ج8) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١٨

حرّ بعد ازخواندن نامه‌اى كه در آن موظّف به سختگيرى بر امام شده بود، مضمونش را به اطلاع حضرت رساند ... بعد از اين بود كه حرّ و لشكريانش بر امام حسين (ع) و ياران باوفاى آن امام سختگيرى بيشترى كردند. در همان موقع كه حضرت با برخورد سخت «حرّ» روبرو بود، در ميان ياران خود به پا خاسته، خطبه‌اى شيوا و حماسى ايراد فرمود و در آن بعد از حمد و ثنا به درگاه خداوند قادر و يكتا، دور گرداندن دنيا و پشت كردن خوبيهاى آن را گوشزد نمود و دست ازحق شستن و گرد باطل گشتن مردم را نكوهش كرد و ضمن سرزنش زندگى با ستمگران، برترى شهادت در راه حق بر زندگى ننگين دنيوى را بيان داشت.
با سخنان شور آفرين آن حضرت، خون در رگهاى اصحاب به جوشش آمد.
احساسات دينى‌شان به اوج رسيد و هر كدام با سخنى هر چند كوتاه ولى پر معنا، گيرا و گرم كه از نهاد وجودشان بر مى‌خواست، آمادگى كامل براى قربانى شدن در راه خدا و در ركاب آن امام همام را اعلام كردند.
اولين نفرى كه لب به سخن گشود «زهير بن قين» بود. به دنبال آن «نافع بن هلال» شروع به سخن نمود وخطاب به رهبر و فرمانده خود گفت: براى ما كشته شدن در راه خدا، آن هنگام كه با بينش و نيت پاك مى‌جنگيم، خوشاينداست. ما دوستدار كسى هستيم كه شما با او دوستيد و با هركس كه دشمن شماست دشمنى خواهيم كرد. «١» حاج شيخ عباس قمى مى‌نويسد:
زمانى كه خبر شهادت «قيس بن مسهر» به اطلاع اباعبدالله (ع) رسيد، آن حضرت بقدرى منقلب و دل شكسته شد كه بى‌اختيار، اشك در چشمانش حلقه زد و درباره شيعيانش كه در راه خدا جان به جان آفرين تسليم كرده بودند، دعاى خيركرد وفرمود: