سرداران صدر اسلام(ج8) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٠٣
أَسيراً فى يَدِ الْأَعْداءِ وَ أَنْجُولا ارانِىَ اللَّهُ ذلِكَ الْيَوْمَ» «١» درود [خدا] بر زهير پسر قين بجلى، در حالى كه امام حسين عليه السلام به اواجازه برگشتن داده بود، به امام گفت: نه، به خدا قسم! هرگز چنين مباد! كه فرزند رسول خدا را در حالى كه در ميان دشمنان اسير است رها كنم و خود نجات يابم، نه، خدا چنين روزى نياورد.
مامقانى درباره زهير مىگويد: علماى سيره مىگويند: زهير مرد شريفى در ميان قوم خود و مردى شجاع در جنگها بوده است. «٢» اين سخنان بيانگر آن است كه زهير، از شخصيّت معنوى، اجتماعى و نظامى بالايى برخوردار بود، آن چنان شخصيّتى كه او را در رديف بهترين ياران امام قرار داد.
پيوستن زهير به امام حسين (ع)
همان طور كه در گذشته اشاره شد، زهير از جمله افرادى است كه در بين راه به زيارت امام نايل و شيفته كلام و جمال نورانىاش شد. آرى، داستان پيوستن او به امام بس عجيب و آموزنده است. يك فرد چطور در زمانى اندك، يكباره اين طور دگرگون مىشود و آن همه رشادتها و فداكاريها از خود نشان مىدهد.
طبرى مىنويسد: ابو مخنف از مردى از بنى مُزاره روايت مىكند كه او گفت:
ما با زهير بوديم، وقتى از مكّه حركت كرديم با [امام] حسين [عليه السلام] حركت كرديم. هيچ چيزى در پيش ما ناخوشايندتر از اين نبود كه با حسين (ع) در يك منزل باشيم، به گونهاى كه، وقتى حسين (ع) حركت مىكرد، زهير مىايستاد و زمانى كه [امام] حسين (ع) توقّف مىكرد، زهير جلو مىافتاد و پيش مىرفت تا به منزلى رسيديم كه چارهاى نداشتيم جز اينكه با وى در آنجا توقّف كنيم،