سرداران صدر اسلام(ج8)

سرداران صدر اسلام(ج8) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦٠

هستيم، نه طرفدار شماييم و نه بر عليه شما. بدين طريق آنها دعوت به اسلام و راه حق را نپذيرفتند و غالب چون دستور جنگ و خونريزى از جانب رسول خدا (ص) نداشت، «١» مأيوسانه برگشت.
پس از بازگشت، مردم، به پيامبر (ص) گفتند: اى رسول خدا! با آنان نبرد كن.
حضرت در پاسخ به ايشان فرمود: اينان (بنى مُدَّلَج) سرورى بزرگوار و خردمند دارند كه جز نيكى راه ديگرى در پيش نمى‌گيرد. آنان مردمانى هستند كه شتر بسيار نحر مى‌كنند (كنايه از اينكه سخاوتمند و بخشنده هستند) و اگر دعوتى را لبيك گويند، با شادمانى همراه است و بسا مجاهدى از بنى «مدلج» كه در راه خدا شهيد خواهد شد. «٢» چند نكته‌ با دقت و تأمل در سريه‌هاى ذكر شده، نكاتى قابل توجه و روشن به چشم مى‌خورد كه وجود تك تك آنها در هر فرماندهى در خور تحسين و ستايش است.
اينك چند نكته از آنها را بطور اختصار يادآورى مى‌كنيم:
١. لياقت در فرماندهى و مديريت برتر: جايگزينى غالب به جاى زبير، از سوى رسول الله (ص) در سريه اعزامى به «فدك» با آنكه غالب تازه از علميات رزمى برگشته- و هنوز عرق خستگى از پيشانى‌اش خشك نشده بود- نشان دهنده لياقت، كاردانى و برترى وى بر «زبير» در مأموريتهاى نظامى است.
٢. آگاهى از وضعيت دشمن پيش از حمله: غالب با بررسى و آگاهى از وضعيت منطقه و شمار دشمن، ميزان موفقيت را تا حدود زيادى بالا برده و