سرداران صدر اسلام(ج8) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٩٨
ج. در جنگ صفين:
در گرماگرم جنگ صفين، چون لشگر على (ع) كار را بر سپاه معاويه دشوار كرد، معاويه به تشويق سربازانش پرداخت و آنان را به مقاومت بيشتر فرا خواند، در مقابل، حضرت امير (ع) نيز ياران خويش را براى نبرد و رويارويى با دشمن برانگيخت. اصبغ كه جزو مخاطبين بود به پا خاست و خطاب به آن امام همام گفت:
اى امير مومنان! مرا با ديگران پيش فرست. چرا كه امروز صبر وپايدارى و پيروزمندى خود را از تو دريغ نخواهم كرد. ما شاميان را تار و مار كردهايم و (با آن همه درگيرى) هنوز نيروى كافى و دلاورانى پا برجاى داريم.
اجازه بده تا پيش تازم! على عليه السلام فرمود: به نام و بركت خداوند، پيش تاز! سپس اصبغ پرچمش را به دست گرفت و پيش تاخت. او همچون دلاور مردان ديگر قبل از شروع به نبرد به سرودن اشعار حماسى پرداخت و با اين اشعار، نفس خويش را مخاطب قرار داده، گفت:
حتى متى ترجوا البقايا اصبغ ان الرجاء بالقنوط يدمغ اى اصبغ! تا كى اميد (زندگى بيهوده) دارى؟ كه چنين اميدى به نوميدى درهم شكسته شود.
آيا حوادث روزگار را نمىبينى كه چگونه در مىرسد؟ پس هواهاى نفسانى را چون چرمى كه دباغى كنند در هم كوب.
همگامى با حوادث، تو را بهتر به مرادى كه دارى مىرساند، امروز را كارى است و فردا بى حاصل (و بى توشه آخرت) مباش.
... او در حالى كه شمشير و نيزهاش غرق خون بود، باز آمد. «١»