سرداران صدر اسلام(ج8) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٠
بگونهاى كه سواران دشمن را در هنگام ظهر تا جايگاه معاويه عقب راند. او همچنان به تقويت روحيه نيروهاى خودى مىپرداخت، و براى ايشان سخنرانى مىكرد. «١» در آستانه شهادت دلاوريهاى عبدالله در جنگ، دشمن را به وحشت انداخته بود، تا حدّى كه معاويه از نام او برخود مىلرزيد.
ابو مخنف مىنويسد: در حالى كه عبدالله بن بديل در جنگ صفين با شمشير به پيش مىتاخت، معاويه گفت:
«به نظر مىرسد او سردارشان باشد ... او عبدالله بن بديل است، به خدا قسم اگر زنان قبيله خزاعه مىتوانستند به جنگ با ما بيايند البته مىآمدند، تا چه رسد به مردانشان.» «٢» ابو مخنف اين سخنان پند آميز را نيز از عبدالله نقل كرده است:
مرد جنگ نبايد زود رنج و پرخواب باشد، و نه كسى كه به هنگام به دست آمدن فرصتهاى طلايى سهل انگارى كند، و با اتلاف وقت فرصت را از دست بدهد. و نه آنكس كه كار امروز را به فردا موكول كند.
مسعودى مىنويسد: عبدالله پيش از شهادتش اين رجز را تكرار مىكرد.
آنان را مىزنم ولى معاويه را نمىبينم، آن چشم تيز پرخور، كه بزودى در آتش خواهد افتاد. «٣» ابن كثير مىنويسد: عبدالله جناح چپ معاويه را كه حبيب بن مَسْلمه در رأس آن