سرداران صدر اسلام(ج8)

سرداران صدر اسلام(ج8) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٤

يمنى مى‌رسيد. «١» در كربلا: پس از درنگى كوتاه در بررسى زندگانى مشاوران سليمان در فرماندهى قيام، همراه كاروان توّابين از نخيله حركت‌ سرداران صدر اسلام(ج‌٨) ٤٦ ب. آغاز قيام:
ص : ٢٦ مى‌كنيم!. توّابين شامگاه جمعه پنجم ربيع الاخر سال ٦٥ ه از نخيله به سوى دمشق حركت كردند و پس از گذشتن از بيابانهاى كناره فرات در «اقساس مالك» در ساحل فرات اردو زدند.
سليمان در آنجا از نيروهايش سان ديد. «٢» حدود هزار نفر در بين راه از كاروان جدا شده بودند. «٣» سليمان به نيروهاى خود گفت: دوست نمى‌داشتم اينانى كه از حركت خوددارى كردند، همراه شما باشند و اگر همراه شما بيرون مى‌آمدند، جز گرفتارى چيزى بر شما نمى‌افزودند. خداوند آمدن آنان را دوست نمى‌داشت و آنان را از اين كار باز داشت ... «٤» و اين فضيلت را مخصوص شما گردانيد.
پروردگارتان را ستايش كنيد. «٥» توّابين شبانه از اقساس مالك حركت كردند و صبحگاه به كربلا رسيدند. «٦» هنگامى كه به كنار قبر امام حسين (ع) رسيدند، «يك صدا صيحه بر آوردند و سخت گريستند» «٧» و خود را از اسبها به پايين انداختند. «٨» شيون و زارى كربلا را فرا گرفت. همه در ماتم پيشوايشان كه تنهايش گذاشته بودند، اشك ريختند و براى آن حضرت طلب رحمت كردند و در كنار مرقد (او) از گناه، يارى ندادن و جنگ نكردن همراه آن امام توبه كردند. «٩» سليمان در كنار مزار پاك سالار شهيدان كربلا مى‌گويد: خدايا! حسين شهيد