سرداران صدر اسلام(ج8) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٩٣
صداى گريه از خانه بلند بود. ما نيز شروع به گريستن كرديم.
امام حسن (ع) بيرون آمد و گفت: امير مؤمنان مىفرمايد: به خانههاى خود برگرديد. پس همه رفتند جز من.
چون صداى گريه در خانه على بالا گرفت، من نيز گريستم.
امام حسن عليهالسلام دوباره تشريف آورد و فرمود: نگفتم به خانههاى خود برگرديد؟! گفتم: اى فرزند رسول خدا! به خدا سوگند كه دلم همراهى نمىكند و پايم توان رفتن ندارد. تا على (ع) را نبينم، نمىتوانم بروم پس بسيار گريستم.
امام حسن (ع) داخل رفت، طولى نكشيد كه بازگشت و مرا به اندرون طلبيد همين كه داخل شدم، ديدم امير مومنان (ع) بر بالشها تكيه داده، سربند زردى بر سرش بستهاند. رخسار او از شدّت خونريزى، چنان زرد شده بود كه ندانستم پارچه زردتر است يا رنگ چهره على (ع).
چون مولاى خود را بر آن حال مشاهده كردم، بىتابانه روى قدمهاى مباركش افتادم و ديدگان خود را به روى آنها گذاشته و پيوسته مىبوسيدم و مىگريستم.
حضرت فرمود: اى اصبغ! گريه مكن كه من راه بهشت در پيش دارم.
گفتم: فدايت گردم، مىدانم كه تو به بهشت مىروى، من بر حال خود و بر جدايى و از دست دادن تو مىگريم. «١» شخصيت نظامى الف. فرماندهى شُرطة الخميس:
براى آشنايى با عملكرد گروهى كه در تاريخ ازآنان به «شرطة الخميس» ياد شده