سرداران صدر اسلام(ج8) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٩
غالب گفت: آيا پس از آن شمشيرت را غلاف كردى؟
اسامه گفت: نه به خدا سوگند! همچنان به او ضربه زدم، تا به كام مرگ درآمد.
دوستان همگى كار او را تقبيح كرده، گفتند: آيا مردى را كه «لا اله الا اللَّه» گفته است كُشتى؟! اسامه به شدّت پشيمان شد و بر آنچه غفلت كرده بود، تأسف خورد و كار خود را نابجا و بىپاداش يافت. «١» سريه به پايان آمد و مسلمانان در حالى كه دشمن سركش را سركوب كرده بودند، با گرفتن غنيمت و اسيران به مدينه باز گشتند. «٢» د. سريه اعزامى به سوى بنى مُدَّلَج:
پس از فتح مكّه، پيامبر اكرم (ص) سريههايى جانب مكّه گسيل داشت، تا مردم را به راه راست و اطاعت از خداى عزّ و جل دعوت كنند، ليكن آنان را به جنگ و خونريزى فرمان نداد. «٣» غالب بن عبداللَّه نيز جزو كسانى بود كه به دستور رسول خدا (ص) سرپرستى يكى از اين سريهها را بر عهده گرفت. آن حضرت او را با گروهى به سوى قبيله «بنى مدّلج» كه از پيش پيمان صلح و تسالم با حضرت بسته بودند، روانه ساخت.
وقتى غالب به آنجا رسيد، اهل قبيله به آنها گفتند: ما نسبت به شما بىطرف