سرداران صدر اسلام(ج8) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٣
از يكسو و طولانى بودن و ناهموارى راه از سوى ديگر موجب شد تا افراد گروه نسبت به يسار بدگمان شده، خيال كنند كه «يسار» به راستى و درستى اسلام نياورده و منافق است. طولى نكشيد كه شب هنگام به محلّى رسيدند كه سيل آن را گود كرده بود، يسار به محض مشاهده گودى، فرياد تكبيرش بلند شد. سپس گفت: به خدا سوگند! پيروز شديد او دستور داد از شيار محل سيل حركت كنند تا به هدف برسند.
رزمندگان ساعتى را در سكوت و آرامش در گذرگاه سيل حركت كردند. به دستور يسار همه آهسته صحبت مىكردند. مدتى به راه خود ادامه دادند تا اينكه به بيشهاى رسيدند. يسار گفت: فاصله ما تا دشمن بقدرى است كه اگر مردى با صداى بلند فرياد بزند دشمن خواهد شنيد؛ حال تصميم خود را بگيريد.
فرمانده شجاع سريه «غالب بن عبدالله» كه قصد شناسايى محل استقرار و تعداد نيروهاى دشمن را داشت، به راهنماى خود گفت: اى يسار! تو با من بيا و سپس به نيروهايش دستور داد تا همان جا كمين بگيرند.
يسار مىگويد: من به همراه غالب به سمت دشمن حركت كرديم و تا آنجا پيش رفتيم كه دشمن در ديد ما قرار گرفت، بطورى كه صداى مردم، چوپانها و دامها به گوش مىرسيد. آنگاه به سرعت نزد ياران خود بازگشتيم و همگى با هم به طرف دشمن به راه افتاديم. وقتى نزديك دشمن رسيديم، غالب افراد را جمع كرد و با سخنان «١» شور آفرين خود به تهييج و تشويق ياران پرداخت و شور و شوق رزمندگان براى رويارويى با دشمن و جهاد فى سبيل اللَّه را دو چندان