سرداران صدر اسلام(ج8)

سرداران صدر اسلام(ج8) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٧

او از بار دنيا سبك شد و گفت: من اين دنيا را ترك كرده‌ام و تا زنده هستم به دنيا دل نخواهم بست و از عقيده خود بر نمى‌گردم.
من مانند مردمى كه بر فقدان دنيا افسوس مى‌خورند و براى به دست آوردن آن مى‌كوشند، نخواهم بود و رغبت بدان و برگشتن به سوى آن نخواهم داشت.
او سوى محل «ثويه» رفت. ابن زياد را كه با لشگرهاى بسيار آمده بود، قصد نمود.
او با مردمى پرهيزگار، خردمند، برگزيده و نجيب زاده روانه شد آنها روانه شدند در حالى كه بعضى از آنها تقوا را طالب و برخى از گناه گذشته توبه كرده بودند.
آنها در محل عين الورده با سپاه جنگجو روبه رو شدند كه آن سپاه آنها را با شمشيرهاى برنده درو كرد ناگاه سپاه شام رسيد آنها از جاى خود نجنبيدند تا آنكه بزرگان و سالاران آنان كشته و نابود شدند.
كسى از آن گروه نجات نيافت، جز جماعتى.
آنها كه پايدارى كردند، كشته شدند و بر خاك افتادند. باد صبا و باد جنوب بر آنها مى‌وزيد.
رئيس آنها كه خزاعى بود كشته و به خون آغشته شد همچنين رئيس بنى‌شمخ (مسيب بن نجبه) و پهلوان قوم خود، شنواء (عبدالله بن سعد) و ديگرى كه فرمانده و رهبر لشگرها كه تيمى (عبدالله بن وال) بود.
... از هر قومى رئيس و رهبرى بزرگوار كشته شد كه اگر به شمار آيند، داراى عظمت و مقام ارجمند بودند.
آنها ابا داشتند كه چيزى جز جنگ كه سرها را مى‌شكافد، قبول كنند؛ جنگى كه با نيزه‌ها كارزار را پايان مى‌دهد.