سرداران صدر اسلام(ج8) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤١
بود و حصين ادعا داشت كه سالار همه جمع است و پسر ذوالكلاع مىگفت: تو كسى نيستى كه بر من سالارت كنند. به عبيدالله (نامه) نوشتهاند و در انتظار دستور اويند. اينك اردوى پسر ذوالكلاع از شما يك ميل فاصله دارد. «١» سواران توّابين باشتاب به سوى طليعه لشگر شام تاختند و در يورشى برق آسا بر طلايه داران لشگر دشمن، آنها را غافلگير و تار و مار كردند. شمار فراوانى از دشمن كشته، زخمى و اسير شدند. غنيمتهاى فراوانى به دست توّابين افتاد.
دشمن از قرارگاه خود عقبنشينى كرد. آنگاه توّابين به مقرّ خود بازگشتند. «٢» پس از نخستين حمله پيروزمندانه توّابين، دشمن براى پاسخ به عمليات هجومى آنان، آماده شد. عبيدالله بن زياد دوازده هزار نيروى تازه نفس به فرماندهى «حُصَيْنبن نُمَيْر» را به خطّ مقدم جبهه فرستاد تا نبردى سرنوشتساز را آغاز كنند. «٣» سپاه اندك ولى با ايمان توّابين در برابر لشگريان بىشمار عبيدالله بن زياد، در ٢٢ جمادى الاول سال ٦٥ ه صف كشيدند. سليمان نيروها را آرايش نظامى داد و خود در قلب سپاه ايستاد و فرماندهى جناح ميانى را به عهده گرفت و عبدالله بن سعد را به فرماندهى جناح راست و مسيّب بن نَجَبة را به فرماندهى جناح چپ سواره نظام گماشت. «٤» لشگرهاى دشمن آراسته و در سه جناح آماده نبرد بودند. دشمن پيش از آغاز جنگ به توّابين پيشنهاد صُلح داد و از آنان خواست كه با عبدالملك بن