سرداران صدر اسلام(ج8) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٦
كاروان توّابين صبحگاه «١» از كربلا به سوى حَصَّاصه «٢» حركت كرد. «٣» توّابين پس از گذشتن از حَصَّاصه و انبار و صدود به قيّاره رسيدند. «٤» نامهاى از فرماندار كوفه، در آن جا به دست سليمان رسيد. عبدالله بن يزيد باز هم از توّابين خواسته بود كه به كوفه برگردند و پس از فراهم آوردن نيروهاى بيشتر در كنار همديگر به نبرد با قاتلان امام حسين (ع) بپردازند. «٥» سليمان بار ديگر پيشنهاد فرماندار كوفه را رد كرده، به ياران خويش گفت: ...
وقتى در شهرمان ... بوديم، اين كار را نپذيرفتيم. اينك كه ... دل بر پيكار نهادهايم و به سرزمين دشمن نزديك شدهايم، رأى درست چنين (بازگشت) نيست ... رأى من اين است كه هيچ وقت مانند امروز به يكى از دو نيكويى، شهادت يا پيروزى نزديك نبودهايد ... اينان (فرماندار و ديگر كارگزاران حكومت كوفه) اگر ظفر يابند، ما را دعوت مىكنند كه همراه ابن زبير جهاد كنيم و من جهاد همراه ابن زبير را گمراهى مىدانم. «٦» اگر ما پيروز شديم، كار را به اهلش (خاندان پيامبر «ص») مىسپاريم و اگر كشته شديم، به نيّتهاى خويش كار كردهايم (نه به دستور ابن زبير) و از گناهان خويش توبه كردهايم. ما را روشى است و ابن زبير را روش ديگر ... «٧» توّابين از قيّاره حركت كردند و به هِيت «٨» رسيدند. «٩» سليمان در آنجا در