سرداران صدر اسلام(ج8)

سرداران صدر اسلام(ج8) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢١

تااز آبى كه ما را از خوردن آن محروم كرده‌ايد بنوشيم- عمرو گفت: بنوش گوارايت باد.
[اين سخن آن چنان برنافع گران آمد كه همچون صاعقه آسمانى بر قلب مهربان او نشست و آن را آتش زد. او با اينكه خود تشنه بود و اواز عطش مى‌سوخت‌] گفت: نه به خدا سوگند، تا امام حسين عليه‌السلام و اين گروه از يارانش كه مى‌بينى، تشنه‌اند، يك قطره هم نخواهم نوشيد. در اين هنگام اطرافيان و ياران نافع نمودار شدند.
عمرو گفت: نه! راهى براى آب دادن اينان نيست. ما را اينجا گذاشته‌اند كه از بردن آب جلوگيرى كنيم.
وقتى همراهان نافع به آب نزديك شدند، نافع، درنگ نكرد و به اطرافيان خود گفت: مشكها را پر كنيد. افراد پياده بسيج شدند و همگى مشكهاى خود را پر كردند.
عمرو و سربازانش به قصد جلوگيرى از اين كار بر آنها حمله بردند، ولى فايده نكرد. با حمله شديد عباس و نافع، آنان مجبور به عقب نشينى شده، به جايگاه خويش باز گشتند و نتوانستدن كارى از پيش ببرند.
افراد پياده كه در اين فاصله زمانى مشكهاى خود را پر كرده بودند به همرزمان خود گفتند برويم؛ وليكن عمرو و سوارانش اين بار نيز راه برگشت را بر نافع و همراهانش بستند، ولى با مقاومت سرسختانه نافع و همرزمانش روبرو شدند، بطورى كه در حركت حماسه آفرينان حسينى وقفه چندانى بيش نيامد و علاوه بر آن، چند تن از افراد دشمن كشته و عده‌اى نيز مجروح گشتند و از جمله مجروحان يكى از سربازان عمروبن حجاج از طايفه «صُدا» «١» بود كه به دست‌