سرداران صدر اسلام(ج8) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١٠
مىبرند و جسدتان را بر درختان خرما آويزان مىكنند، پارسايان و قاريان شما، امثال حُجْربن عَدى و يارانش و هانى بن عُروه و نظاير او را كشته و مىكشند.
لشكريان ابن سعد ضمن پرخاش وناسزا به زهير، عبيدالله را دعا و ثنا كرده گفتند: به خدا سوگند ما از اينجا نمىرويم تا حسين بن على و هر كه همراه اوست بكشيم يا همه را بسوى عبيدالله فرستيم.
زهير رو به آنان كرد و گفت: «اى بندگان خدا، اولاد فاطمه از پسر سميّه- ابن زياد- بيشتر شايسته دوستى و ياريند، اگر ياريشان نمىكنيد، خدا را ياد آريد و آنها را مكشيد. اين مرد را با يزيد بن معاويه واگذاريد كه به جانم قسم، يزيد بدون كشتن حسين (ع) نيز از اطاعت شما خشنود مىشود.» باسخنان زهير، دشمن خشمگين و برآشفته شد، شمر بن ذى الجوشن تيرى بسوى زهير انداخت و گفت: ساكت شو! خدا صدايت را خاموش كند كه از پرگويى ما را خسته كردى.
زهير گفت: روى سخنم با تو نيست كه تو حيوانى بيش نيستى، به خدا سوگند گمان ندارم حتّى دو آيه از كتاب خدا را بدانى. پس به خوارى و زبونى و عذاب دردناك در روز قيامت ترا مژده مىدهم.
شمر گفت: خدا هم اكنون تو و يارت را خواهد كشت.
زهير گفت: «مرا از مرگ مىترسانى!؟ به خدا سوگند، كشته شدن با او را از زنده ماندن هميشگى با شما، بيشتر دوست دارم.» آنگاه زهير رو به مردم كرد و با صداى بلند گفت: «بندگان خدا اين مرد بىخرد و خشن- شمر- و امثال او مبادا در كار دين فريبتان دهند. به خدا كسانى كه خون فرزند محمّد (ص) و خاندانش را بريزند و ياران و مدافعشان را بكشند از شفاعت