سرداران صدر اسلام(ج8) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٠٨
السَّماءِ وَ قالَ لَهُ ذَكَرْتَ الصَّلاةَ جَعَلَكَ اللَّهُ مِنَ الْمُصَلّينَ ... فَقالَ الْحُسَيْنُ عَلَيْهِ السَّلامُ لِزُهَيْرِ بْنِ الْقَيْنِ وَ سَعيدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ تَقَدَّما أَمامى فَتَقَدَّما أَمامَهُ» «١» ابوثمامه صيداوى با مشاهده ظهر شرعى، به حسين (ع) عرض كرد: اى اباعبدالله! جانم فداى تو، هر چند دشمن به ما نزديك شده است. امّا به خدا قسم، تو كشته نخواهى شد تا اينكه من كشته شوم. و دوست دارم در حالى به ملاقات پروردگارم بروم كه اين نماز را كه وقتش رسيده خوانده باشم. حسين (ع) سرش را به طرف آسمان بلند كرد و فرمود: نماز را به ياد آوردى، خدا تو را از نمازگزاران قرار دهد سپس امام (ع) به زهير و سعيد بن عبدالله فرمود: بياييد جلوى من بايستيد و آنها نيز ايستادند تا امام نماز گزارد.
آرى زهير حاضر مىشود تمام بلاها و مشكلات را به جان بخرد امّا امام سالم بماند.
سخنان و شعارهاى زهير در كربلا در زمان قديم معمول بود كه در جنگها، قبل از شروع نبرد، بعضى به سخن گفتن با سپاه مقابل مىپرداختند. و گذشتها و اهداف خويش را از جنگ بيان مىكردند.
و عدّهاى نيز به ميدان مىآمدند و رجز مىخواندند و در اين رجز خوانى، خود را معرّفى و يا هدفشان را از جنگ بيان كرده مبارز مىطلبيدند. سخنان و شعارهاى زهير در كربلا، در زمينه بيدار كردن فريب خوردگان سپاه ابن سعد و بيان جنايتهاى دستگاه اموى و برشمردن فضايل امام حسين عليهالسلام و معرفى خودش بود؛ كه در ذيل به آن اشاره خواهيم كرد.
طبرى نقل مىكند، بعد از گفتگوى حبيب بن مظاهر با عزرة بن قيس، زهير