سرداران صدر اسلام(ج8)

سرداران صدر اسلام(ج8) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٠٧

و در زيارت شهدا كه پيشتر آورديم چنين نقل شده است:
وقتى امام به زهير اجازه بازگشت داد، به امام عرض كرد: نه، به خدا قسم هرگز چنين كارى نمى‌كنم كه فرزند رسول خدا را در ميان دشمنان رها كنم و خود نجات يابم. نه، خدا چنين روزى را نياورد. «١» و نيز بلاذرى نقل مى‌كند: بعد از اين كه امام حسين عليه‌السلام در جمع ياران خود سخنانى ايراد فرمود، زهير برخاست و گفت:
«وَ اللَّهِ لَوْ كُنَّا فِى الدُّنْيا مُخَلَّدينَ لَاثَرْنا فَراقَها فى نُصْرَتِكَ وَ مُواساتِكَ فَدَعالَهُ‌الْحُسَيْنُ بِخَيْرٍ» «٢» به خدا قسم اگر ما در دنيا جاودانه بوديم، يارى كردن تو را بر زندگى دنيا ترجيح مى‌داديم بعد از آن امام براى زهير دعاى خير كرد.
اين نهايت وفادارى است كه يك فرد و سرباز مى‌تواند نسبت به رهبر و فرمانده خود انجام دهد و شايد بالاتر از اين هم قابل تصوّر نباشد. با اينكه مى‌داند ساعاتى ديگر به شهادت مى‌رسد و با اينكه اجازه برگشت از رهبر و فرمانده‌اش را دارد، ولى همچنان ثابت قدم و استوار در حمايت از رهبر خود، به نبرد و مبارزه ادامه مى‌دهد.
ايثار زهير نسبت به امام حسين (ع)
يكى ديگر از زواياى شخصيّت زهير، بُعد ايثار اوست. خوارزمى نقل مى‌كند:
«رَأى‌ أَبُو ثَمامَةِ الصَّيْداوى زَوالَ الشَّمْسِ فَقالَ لِلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ يا أَبا عَبْدِاللَّهِ نَفْسى لَكَ الْفِداءُ أَرى هؤُلاءِ قَدِاقْتَرَبُوا وَ لا وَاللَّهِ تُقْتَلُ حَتَّى أُقْتَلَ دُونَكَ وَ أُحِبُّ أَنْ أَلْقِىَ رَبى وَ قَدْ صَلَّيْتُ هذِهِ الصَّلاةَ الَّتى دَنا وَقْتُها فَرَفَعَ الْحُسَيْنُ رَأْسَهُ إِلَى‌