سرداران صدر اسلام(ج8) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٣
عبدالله در مراحل پايانى جنگ، خود را به كجاوه عايشه رساند و به وى گفت:
اى مادر مؤمنان! تو را به خدا سوگند، آيا به خاطر دارى كه من در روز كشته شدن عثمان نزد تو آمدم و به تو گفتم:
«عثمان كشته شد، اكنون تكليف من چيست؟» و تو در پاسخ گفتى:
«پيرو على باش.» به خدا سوگند كه او نه از آنچه بود تغيير كرده است و نه چيزى را جابه جا نموده است. عايشه سكوت كرد. عبدالله تا سه بار سخن خود را تكرار نمود امّا عايشه باز خاموش ماند و سكوت اختيار كرد.
در اين لحظه على عليهالسلام فرمان پىكردن شتر را صادر كرد و شتر پى شد. عبدالله و محمد بن ابىبكر (برادر عايشه) از مركبهاى خود فرود آمدند و كجاوه را از روى شتر برداشتند، و آن را در برابر على عليهالسلام بر زمين نهادند و حضرت از ديدن آن خشنود گرديد، سپس كجاوه به خانه عبدالله بن بديل برده شد. «١» از شاهدان ولايت على (ع)
كشّى از زرين بن جيش روايت كرده است روزى على (ع) از دارالأماره بيرون آمد، چند مرد سواره در حالى كه شمشير حمايل كرده بودند و عمامه بر سر داشتند ظاهر شدند و خطاب به آن حضرت گفتند:
«سلام و رحمت و بركات خدا بر تو اى امير مؤمنان سلام بر تو اى مولاى ما» على (ع) پرسيد:
«از ياران رسول خدا صلى الله عليه و آله چه كسى حاضر است؟» ابو ايوب خالد بن زيد و خزيمة بن ثابت ذوالشهادتين و قيسبن سعدبن عباده و عبدالله بن بديل برخاستند و همگى گواهى دادند كه از رسول خدا (ص)