سرداران صدر اسلام(ج8) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٦
خود را اعم از شتر و گوسفند و بز آوردند و بعد از دوشيدن و آب دادن، آنها را كنار آب نگه داشتند، سپس آرام گرفته و خوابيدند.
چون پاسى از شب گذشت، حمله را آغاز كرديم و جنگجويان دشمن را كشته، زن و فرزندانشان را به اسير گرفتيم.
پس از جمع آورى غنايم، به سوى مدينه به راه افتاديم و چون به حارث بن مالك بن بَرْصاء و دوستمان كه نگهبان او بود، رسيديم، آنها را نيز به همراه خود آورديم.
در اين هنگام كه ماراه مدينه را در پيش گرفته بوديم، داد و فرياد قوم شكست خورده به گوش خويشان آنها رسيده بود. بدين جهت، گروه زيادى كه ما را ياراى جنگ با آنها نبود در تعقيب ما بودند. همين كه ما را ديدند، آماده نبرد شدند، ليكن از آنجا كه خداوند مىخواست بدون آنكه ابر و بارانى ببينيم سيل عظيمى به راه افتاد و آب، آن قدر زياد شد كه هيچ كس نمىتوانست از آن عبور كند.
اينك بستر سيل كه رزمندگان آن را پشت سر گذاشته بودند، پر از آب شده و ميان دشمن و ما فاصله انداخته بود؛ در صورتى كه بيش از آن نه بارانى بود و نه حتى لكه ابرى در آسمان. افراد مهاجم و خشمگين قبيله، رزمندگان اسلام را مىديدند ولى راه پيشروى نداشتند.
ما مسير حركت را به سرعت ادامه داده و خود را به دروازه مُشَلَّلْ «١» رسانديم و بدين وسيله از تيررس دشمن خارج گشتيم ... سپس به مدينه رسيديم و بر رسول خدا (ص) وارد شديم.
ج. سريه اعزامى به منطقه «فدك»:
پيامبر اكرم (ص) در ماه شعبان سال هفتم هجرى، بشير بن سعد را به سريهاى