سرداران صدر اسلام(ج8) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٧
پاسخ نامه فرماندار كوفه، نامهاى به او نوشت، كه در آن چنين آمده بود: «... اين قوم به بيعتى كه كردهاند، شادمانند و از گناه بزرگشان توبه كرده، سوى خدا رو آوردهاند ... و به قضاى خدا رضا دادهاند » «١» در قرقيسياء: شيعيان انتقامجو با آرايشى نظامى به نزديكى دروازههاى شهر قَرْقيسياء «٢» رسيدند و در بيرون شهر اردو زدند. «٣» زُفَر بن حارث كلابى «٤» فرماندار شهر كه از در راه بودن سپاهى بزرگ با ساز و برگ نظامى به سوى آنجا آگاهى داشت، دستور داده بود دروازههاى شهر را ببندند. سپس همراه يارانش در داخل قلعه پناه گرفت. «٥» سليمان، مسيّب بن نَجَبة را به سوى زفر فرستاد و به مسيب گفت: پيش عموزاده خويش برو و بگو براى ما بازارى برپا كند كه ما قصد وى نداريم «٦» بلكه به نبرد با عبيدالله بن زياد و يارانش مىرويم. «٧» مسيب به ديدار فرماندار رفت و پيغام سليمان را به او رساند. زفر وقتى از هدف توّابين آگاه شد. دستور داد، بازارى براى آنان ايجاد كنند. توّابين آذوقه مورد نياز خود را از بازار خريدند. زفر بگرمى از سليمان و يارانش پذيرايى نمود و كمكهاى بسيارى به آنان كرد. «٨»