سرداران صدر اسلام(ج8) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٠
سليمان در حالى كه مشاوران نظامىاش در كنارش نشسته بودند، با فرماندار كوفه به گفتگو پرداخت. فرماندار به او پيشنهاد كرد كه قيام را به عقب بيندازد، تا پس از فراهم آوردن نيروهاى بيشتر در كنار يكديگر به جنگ با قاتلان امام حسين (ع) بپردازند. «١» سليمان پيشنهاد فرماندار را رد كرده، به وى گفت: «... ما به خدا تكيه داريم و در راه خداييم ... ان شاءاللّه خواهيم رفت.» «٢» سپس فرماندار پيشنهاد كرد كه اگر قيام را به عقب بيندازد، ماليات منطقه «جوخى» را به توّابين خواهد داد؛ امّا سليمان پيشنهاد او را نپذيرفت. «٣» برخى از يارانش نزد او آمدند و به سرزنش شيعيان بصره و مداين كه تا آن زمان به نخيله نيامده بودند، پرداختند. سليمان به يارانش گفت: آنها را ملامت نكنيد كه به نظر من وقتى از ... حركتتان خبر يابند، با شتاب مىآيند. من مىپندارم از آن رو به جاى ماندهاند كه خرجى و لوازم كافى نداشتهاند و ماندهاند تا فراهم كنند و لوازم برگيرند تا وقتى به شما مىرسند، نيرومند باشند، به دنبال شما با شتاب خواهند آمد. «٤» شمارى از نيروهاى توّابين نظرشان اين بود كه به كوفه برگردند و بسيارى از قاتلان امام حسين (ع) را كه در بين آنها عمر بن سعد (از فرماندهان لشگر يزيد